دارا نشدهايم مىرساند كه اگر معرفت ، ضرورى مىبود مهربانى نمىگرديد ؛ و اگر مهربانى مىبود بايستى بهويژه در كافران پديد مىگرديد ، زيرا مىدانيم معرفت كسبى برايشان فراهم نشده است ؛ و كسى كه مىگويد : معرفت ضرورى براى آنان حاصل است بزرگى فروشى مىكند « 1 » براى اينكه به خوبى مىدانيم بسيارى از كافران بر كفرشان مىميرند ، پس براى اين گفتار هيچ دليلى نيست .
گروهى بدان پاسخ گفتند كه معرفت كسبى مهربانى استوارترى است و مهربانى بايد بر استوارترين روىها انجام بگيرد و همانا ما اين را براى آن گفتيم كه اگر كسى به سختى خانهاى بسازد تا در آن جا بگيرد يا براى دانشآموزى سفر دورى برود ( اولى ) به جاىگزينى در آن خانه شايستهتر است از آن كسى كه خانه را به دو بخشيده باشند ؛ ( و ديگرى ) به فراگيرى دانش نزديكتر است از آنكه دانشمندان به سويش آهنگ كرده باشند ؛ و از اين دانسته مىشود كه واداشتن به كسب معرفت مهربانى استوارترى است .
پس اگر بپرسند : شخص خردمند كى بايد بينديشد ؟ خواهيم گفت : هنگامى كه بترسد اگر نينديشد زيانى به او برسد و آرزو كند با انديشيدن ، ترس از او زدوده شود . پس هنگامى كه هردو فراهم شدند بايد كه بينديشد ؛ و چنانچه هردو شرط فراهم نيامدند يا يكى از آن دو پيدا نشد مىتوان نينديشيد .
پس اگر بپرسند : كى ترس پيدا مىشود ؟ گفته خواهد شد : ترس با سه چيز شايد پديد آيد : يكى از آنها اين است كه شخص ميان خردمندان پديد گردد و بشنود كه آنان با هم گفتگو دارند ؛ و پارهاى از ايشان ديگران را مىترسانند ؛ و هرگروهى از ايشان مىگويد : ما درست مىدانيم ، و حق در سوى ما است ، و هر كه با ما نباشد بيهوده سراى و نابود شونده است ، پس هرگاه اين سخنان را بشنود ، و به خود باز گردد ، و داد بدهد و دوستى آنچه را بر آن پرورش يافته ، و بدون دليل پذيرفته ، و دوستش دارد ، همه را يكسو نهد ، پس ناگزير خواهد ترسيد ؛ و روا
هامش
( 1 ) مكابره