بند بايد انجام دادن است « 1 » هيچيك از كارهاى بد را بايد انجام ندهد .
حد كار زشت : هركارى است كه هرگاه كسى به زشتيش دانا باشد يا بتواند بدان دانا گردد و آن را بكند ، بنا به پارهاى از روىها ، سزاوار نكوهش گردد ؛ و همانا به « افزودن » اين سخن « 2 » ، از كسى كه ناگزير به انجام كارى زشت شده باشد دورى جستيم ؛ زيرا كسى كه بر انجام كار زشت ناگزير شده باشد « اگر چه به زشتيش دانا باشد » سزاوار نكوهش نخواهد گرديد ؛ و بدين گفتار از گناهان كوچك از اين روى دورى نجستيم ، كه از آنها چشمپوشى خواهد شد . زيرا « احباط » و « تكفير » بنابر آنچه گذشت پيش ما بيهودهاند ؛ و اكنون كه اين سخنان استوار گرديد پس بايد در راه شناسائى خدا انديشيد ، زيرا راهى به سوى شناختن خدائى كه « برتر از هرچيز است » جز انديشيدن نيست . و همانا اين سخن استوار گرديد كه بايد خداى تعالى را شناخت ؛ و اينكه گفتيم : راهى جز انديشيدن نيست براى اين است كه از دو حال بيرون نيست : يا او آشكارا شناخته شده است و يا با دليل بايد او را شناخت ، پس اگر ( بدون دليل ) آشكارا شناخته شده باشد ، از اين دو بيرون نيست كه يا راهى براى آشكار شدنش بوده است و يا هيچ راهى برايش نبوده است ؛ نمىتوان گفت شناخت او بدون هيچ راهى آشكار بوده است ؛ زيرا چيزى كه خود به خود آشكار باشد از درست خردى است ؛ و خردمندان در آن گفتگو نخواهند داشت و حال آنكه دربارهء شناخت خدا گفتگو بسيار است ، و نمىتوان گفت راهى براى شناسائى خدا بوده است و از آن راه براى مردم آشكار گرديده است ؛ زيرا راه آشكار شدن چيزى از آن بيرون نيست كه : يا از دريافت كردن به احساس است ، يا از آگاهى دادن ديگرى است و خداى ديرينه برتر از همه چيز « بنابر آنچه روشن خواهيم كرد » به احساس دريافتشدنى نيست . پس نمىتوان از راه دريافت كردن به حس از او آگاه گرديد . آگاهى دادن ديگران نيز هنگامى چيزى را آشكار
هامش
( 1 ) تكليف
( 2 ) على بعض الوجوه