تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مترجم 109

مساهمون:

صمقدمهء مترجم ١٠٩
است ، كه فرض ماقبل بر مبناى اصالت ماهيات در خارج است . و در اين توجيه اصالت ماهيات در علم مورد نظر است . چهارم - توجيه فلسفى ديگر طريق امكان و وجوب است ، و تا حدودى ، اين روش مشابه با روش تشكيك است ، هرچند با روش مباينت وجودى ، ميان علت و معلول ، كه روش ابن سينا است ، نيز سازگار مىباشد ؛ زيرا او نيز مىگويد ممكن چون در مرتبهء ذات خود فاقد وجود است ، وجودش بالغير و عاريتى است پيش از موجود شدن و در حين موجود بودن ، و پس از آن هميشه فاقد وجود است . بيان اين استدلال آن است ، كه وجود واجب عين هستى او است ، و موجودات ديگر كه صفت امكان ذاتى دارند ، صادر از وجود او مىباشند . وجود واجب با خود او يكى است ؛ زيرا گذشت كه ماهيت و حقيقتى جز هستى خود ندارد . اما وجود چيزهاى ديگر مستعار است ؛ زيرا از سوى علت هستىها ، به ماهيت پيوسته است . بنابراين همهء هستىها از آن مبدأ هستى است ، اگرچه به طور عاريتى ، مدتى محدود ، به عاريت داده شده است . و خلاصه آن كه وجود معلول عين ربط به علت است ، و جز نسبت و اضافهء يك‌جانبه چيزى ديگر نيست . پنجم - توجيه ديگرى براى اتحاد خداوند ، با مخلوق هست ، و آن روشى صوفيانه است ، زيرا پاره‌اى از صوفيان مىگويند ، ذات الهى وجود لا به شرط مطلق است ، و موجودات ديگر قيود و حدودى هستند كه بر هستى مطلق فرود آمده‌اند و آن را مقيد كرده‌اند . و براى تفسير سخن خودشان دريا و موج را مثل آورده‌اند ؛ زيرا وجود موج جز برآمدگىهائى بر روى آب دريا نيست ؛ وجود اشيا نيز تعيناتى هستند ، كه بر هستى مطلق فرود آمده‌اند . دريا تا جوش و خروش ندارد ، همه‌جايش هموار است و بدون شكل است و اجزايش از هم متمايز نيست ؛ و چون خروشى از آن برآمد به پست و بلند تقسيم مىشود ، و شكل‌هاى مخصوصى به خود مىگيرد . مثال آب و دريا را از اين جهت آورده‌اند ، كه آب‌وهوا ، خود به خود ، هيچ شكلى ندارند ، و هرگاه در ظرف معينى قرار گيرند ، به شكل آن قالب ، در مىآيند ؛ و بنابراين خود آب يا هوا ، داراى حد و شكل نيستند ، و چنانچه تصور كنيم بدون اندازه و بىپايان باشند بدون شكل ، و بدون حدود جوانبى خواهند بود ؛ بنابراين اندازه و شكل نقصى است كه به توسط قالب و ظروف برايش حاصل مىشود وجود نيز به خودى خود بدون هيچ گونه تعيين و صفتى است و نامحدود است . به توضيح ديگر پاره‌اى از متصوفه كه معتقد به همه چيز خدائى هستند ، مىگويند ذات الهى مرتبهء لابشرطى مطلق وجود است . وجود لابشرطى مطلق نه داراى شرط اطلاق است و نه شرط تقيد ؛ بنابراين با هر دو قابل اجتماع است زيرا به خودى خود هيچ صفتى و اسم و رسمى ندارد . و نامحدود و بسيط است ، زيرا هيچ‌گونه
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مترجم 109 | الشيخ الطوسي / عبد الحسين مشكوة الدينى