تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مترجم 108

مساهمون:

صمقدمهء مترجم ١٠٨
اين كه چيزى در آغاز نيستىپذير نباشد ، و پس از آن نابودىپذير گردد ، دو تصورى است كه وقوعش همراه با تناقض است . « 1 » با اين همه گروهى از فلاسفه و عرفان مسلكان ، اتحاد را به معانى ديگر تفسير كرده‌اند ، و راههاى حلى برايش يافته‌اند . اول - يكى از آن راهها ، اين است ، كه بنا به روش تشكيك عينى وجود ، گذشته از تصورات ذهنى و مفهومى ، حقيقت وجود ، در خارج داراى مراتب بالا و مادونى هست ، وجود خداوند مرتبهء كمال و از جهت تمام بودن ، و كمال ما فوق همه است . از سوى ديگر هر مرتبهء مافوقى از وجود ، مشتمل بر مراتب مادون خود است ، و مراتب مادون بدون تعدد و كثرت و تمايز از يكديگر ، مندرج در مرتبهء بالاتر هستند ؛ پس همهء مراتب وجود كه داراى محدوديت‌هاى ويژه‌اى مىباشند در مرتبهء نامحدود آن ، هستند ؛ هرچند در آن مرتبه از يكديگر متمايز و متعدد نباشند ؛ پس با حذف نقايص و حدود ، همه با ذات الهى كه مرتبهء نامحدود وجود است ، متحد مىباشند و هر فردى از انسان‌ها كه كمال وجودى بيشترى پيدا كند ، حدود فردى و ماهيتى خود را از دست مىدهد و در مرتبهء بالاتر تحقق پيدا مىكند ، و تا جائى مىرسد كه همهء تعينات ، و خصايص فردى و نوعى را از دست بدهد و به مرتبهء فناء ذاتى برسد ، در آنجا از هستى خود تهى گرديده ، و در هستى بىپايان خالق خود فانى شده است ، همچون قطره‌اى كه اندازه و حد وجودى خود را از دست مىدهد و با دريا يكى مىشود . و اين قضيه را ملا صدرا از راه قاعدهء : ( بسيط الحقيقه كل الاشياء ) ثابت كرده است . دوم - توجيه فلسفى ديگر قضيه اين است كه بر مبناى اصالت ماهيات گفته‌اند ، ماهيت كه نام به آن وابستگى دارد ، هيچ‌گاه هست نمىشود ، و حقيقت هستى يكى است ، و دو شدنى نمىباشد ، پس آنچه را ما هست مىپنداريم ، قالب‌ها و ماهياتى مىباشند ، كه نور خورشيد هستى حقيقى ، بر آن مىتابد ، و اثر وجودى از آن ظاهر مىشود و هستىنما مىشوند ، مانند قرص ماه كه نور خورشيد ، بر آن مىتابد و جرم تاريك ماه روشن به نظر مىرسد . پس وجود يكى بيش نيست ، و وجود همگى ، همان وجود خداوند است ، آنچنان كه نور ماه ، و اجسام ديگرى كه خورشيد بر آنها مىتابد ، روشنى آنها همان روشنائى خورشيد است . سوم - توجيه ديگرى ، بر مبناى فلسفى ديگر شده و آن اين است ، كه هيچ چيز وجود عينى ندارد ، بلكه همه‌چيز صورت علمى خداوند است ، و صورت‌هاى علمى صفت دانائى خداوند مىباشند و وجود صفت با وجود موصوف يك چيز است ، پس وجود جهان با وجود خداوند يكى است و دو نيستند تفاوت اين توجيه با پيش از آن چنين
هامش
( 1 ) شرح باب حادى عشر ص 24 .