تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مترجم 110

مساهمون:

صمقدمهء مترجم ١١٠
تعينى نيافته است ، و همان وجود مطلق است ، كه در قالب ماهيات عدميه آشكار مىشود ، و چون قيود صفات امكانى و امور عدمى مىباشند ، حقيقت مطلقهء وجود را از اطلاق ذاتى بيرون نمىبرند ، پس مطلق با مقيد يك چيز است ، و همان ذات واجب است كه با ملاحظهء حدود عدميه ، در لباس ممكنات ، آشكار مىشود . « 1 » براى نزديك كردن مطلب به ذهن‌ها گاهى ظهور جوهر آتش در درجات حرارت را مثل آورده‌اند ، و هنگامى از حقيقت واجب و ممكنات جوهر و عرض ، تعبير كرده‌اند ؛ زيرا جوهر حقيقتى است به خود پايدار ، و لا يتغير ، و ماهيات امكانيه عارض بر وجود مطلق و پايدار به او هستند . صدر الدين شيرازى در كتب خود ، اين عقيده را نادرست ، و گمراه دانسته است ؛ زيرا وجود لابشرط مطلق كه متحد با همه چيز است ، اولين مخلوق خداوند است ، و از آن به وجود منبسط ، يا نفس الرحمن تعبير مىكنند ؛ و ذات الهى مرتبهء كمال وجود است ، و مقيد به آميخته نشدن با حدود امكانيه مىباشد . پس او برتر از اين است ، كه با موجودات پست يا غيرپست متحد و همنشين باشد .

دهم - ديدنى نبودن و ادراك شدنى نبودن خداوند است .

صفت ديگر از صفات سلبيه درك شدنى نبودن خداوند است . و با داشتن اين صفت كليهء محدوديت‌هاى وجودى از او برداشته مىشود . گرچه هرچيزى در سوئى نباشد ، ديدنى و ادراك‌شدنى نخواهد بود ، زيرا چيزى ادراك‌شدنى مىباشد ، كه در فاصلهء معينى از اندام حاسه قرار گرفته ، و يا مماس با آن باشد تا حاسه را تحريك كند ، و گرنه درك‌شدنى نخواهد بود . با اين همه پاره‌اى از مسلمانان ، در اين كه خداوند ، ديدنى هست ، يا نيست ، گفتگو دارند ؛ و گروه‌هائى از مسلمانان هريك ، او را به گونه‌اى ديدنى مىدانند ، و عبارتند از : پاره‌اى عارف و فيلسوف‌نماها و حلولىمسلكهاى قشرى و اساطيرىانديش‌ها ، و آنان كه از الفاظ حديث و قرآن جز مفاهيم عرفى و مردمى ، چيزى برايشان درك شدنى نيست . و در نتيجه چندين عقيده در اين‌باره پيدا شده است : اول - گروه معتزله برآنند ، كه خداوند ، هيچ‌گاه ، و به هيچ روى ديدنى ، و درك‌شدنى نيست . دوم - گروهى از سنييان پيشين ، به اصل رؤيت خداوند ، اعتقاد داشتند . اما از چگونگى آن هيچ دم نمىزدند ، و از گفتگو كردن در اين‌باره خوددارى مىكردند . سوم - مشبهه كه حشويه نام برده مىشوند ، مانند پيروان مذاهب اساطيرى قديم كه خداوند را به شكل انسان ، و در همان شكل ديدنى مىدانستند .
هامش
( 1 ) گوهر مراد ص 205 و 206 و 207 و كتب عرفانى ديگر .