با اصول فلسفى خود ، وجود جسم و ماده را انكار مىكردند ، و مىگفتند ، خداوند جسم نيست ، و ديدنى هم نيست . اما در شكل و قالب اجسام موهوم و كاذبى خودش را براى مردم نمايان مىكند . و به هركسى در شكل چيزى كه آن را دوست دارد ، و متناسب با ذوق و سليقهء اوست ، خودش را به او نشان مىدهد .
آن چنان كه جبرئيل خودش را به شكل دحيهء كلبى نشان مىداد ؛ زيرا مىشود ، كه موجود روحانى خودش را مجسم كند ، و در شكل اجسام خودش را به مردم بنماياند ، و شايد منصور حلاج چنين فكرى داشته باشد .
دليل بر بطلان اين عقيده پيش از اين ذكر شد .
پنجم ) حلولى مسلكهايند ، كه گوئى خداوند را نيروئى يا جسم ناديدنى و كم جرم و سيال و متحرك مىپنداشتند ، كه در رخنههاى اجسام جاندار يا بىجان مىرود ، و آنها را به حركت مىآورد ، و زندگى و فعاليت اجسام را از اين راه تفسير مىكردند ، و معتقد به تناسخ بودند ؛ و دليل بطلان عقيدهء آنان گذشت .
ششم ) اشعريانند ، كه تفصيل عقيدهء آنان در اينباره ذكر شد ، و بر رد اين اعتقاد گفته شده است . كه آنچه را ادراك بصرى مىنامند ، به دو گونه مىتوان تصور كرد .
يا رؤيت به چشم ، و مفهوم حسى آن را آهنگ دارند ، كه گفته شد ، تا چيزى جسم نباشد ، و در سوئى قرار نگرفته باشد ، و نورى بر آن نتابد ، و از آن در جسم منعكس نشود ، تا باصره را تحريك كند ، ديدهشدنى نخواهد بود ، و خود اشعريان چنين چيزى را نمىپذيرند .
و چنانچه تجسم آشكار در ذهن را از ديدنى بودن خداوند در نظر گرفته باشند ، به شكل در آمدن خداوند ، همچنان كه در خارج محال است ، براى ذهن هم ناشدنى است ؛ زيرا خداوند اندازه و شكل ندارد .
مگر آن كه رؤيت به معنى اعتقاد روشن و آشكار ، و بدون شك و ابهام در نظر گرفته شود ، كه از آن به لفظ كشف و شهود ، تعبير مىكنند ، و اين معنى صحيح رؤيت در مورد خداوند است . « 1 »
اينها مختصرى از عقايد اصلى و افكار گوناگون كلامى بود ، كه چون شيخ طوسى در موارد بسيارى از اين كتاب به آنها اشاره كرده است ، و بطلان پارهاى از آنها را ثابت كرده و اختلافنظر خود را بيان نموده است ، ذكر شد ، تا كمك به فهم و درك مقاصد شيخ باشد .
به تاريخ اول محرم الحرام 1400 و در آستانهء قرن پانزدهم هجرت پيمبر گرامى اسلام و تحرك شديد مسلمين عليه شرك و ستمكارى جهانى
عبد المحسن مشكوة الدينى
هامش
( 1 ) المقالات و الفرق سعد بن عبد اللّه قمى ص 62 و شرح باب حادى عشر ص 25 و شرح مواقف ص 610 و 624 و 576 و كشف المحجوب هجودى در صفحات مكرر و كتب متصوفهء ديگر .