تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مترجم 105

مساهمون:

صمقدمهء مترجم ١٠٥
به آن باشد ، تا حالت و صفت آن چيزى گردد كه داراى استقلال وجودى مىباشد . آنچه در مورد خداوند گفته مىشود ، كه او در جسم حلول نمىكند ، به اين معنى است ، كه او نيروئى وابسته و متعلق به جرم عالم ، يا هيچ فردى از اجسام نيست ، و ناشدنى است كه به هيچ چيزى وابستگى وجودى داشته باشد . بر خلاف اين كه ، گروهى از فلاسفهء قديم از جمله رواقيان خدا را با طبيعت يكى مىدانستند ، و پاره‌اى از فرق اسلامى ، و غيراسلامى ، وجود او را نيروئى مىشناختند ، كه به فردى از افراد انسان وابستگى يافته است . زيرا : 1 - گروهى بر آن بودند كه او روح است ، و در جسم‌ها جا دارد . 2 - گروهى از نصارا مىگويند ، خداوند ، در مسيح حلول كرد . 3 - پاره‌اى از فرقهء نصيريه ، از غلات شيعه ، گفتند ، صفت علم و صفت قدرت او ، در امامان حلول كرده است ؛ و پاره‌اى از صوفيان گفتند ، در مردم كامل حلول مىكند . گروه ديگر از صوفيان برآنند ، كه خداوند خودش در مردم كامل حلول مىكند . « 1 » كسانى كه مىگويند خداوند در هربخشى از زمان خودش را به شكل موجودى آشكار مىكند ، دو دسته‌اند : گروهى حلوليه‌اند و جمعى مجسمه‌اند . حلوليه كه تناسخى مذهب مىباشند ، مىگويند ، خداوند نورى است كه بر بدن‌ها و بر اجسام مىتابد ، و گمان دارند كه روح آنان از خداوند ، زاده شده است ، جسم مانند پوشاك است ، و جان ندارد . انسان اگر كار نيك انجام بدهد ، و بميرد ، روحش به تن جان‌دارى مىرود ، كه خوش‌گذران باشد ، مانند اسب و پرنده و گاو . « 2 » و از اين برمىآيد كه آنان خداوند را روح مىدانند و روح در نظر آنان جسم روان كم‌جرم و نامرئى بوده است ، كه از رخنه‌هاى بدن يكى بيرون مىآيد ، و از رخنه‌هاى جسد ديگرى درون مىرود ؛ بنابراين حلول در اصطلاح آنان به معنى نفوذ كردن جسمى در جسم ديگر است نه به معنى حلول كردن عرض بر جوهر ، كه به معنى پايدار بودن حالتى و صفتى به وجود موضوع باشد و آن جوهر است . گروه ديگر كه مجسمه‌اند ، برآنند كه خداوند جسم نيست ، و از صفات اجسام دور است ، اما متجسم مىشود ، و خودش را ، در شكل اجسام ، نمايان مىكند ؛ و چنان كه پيش از اين گذشت ، آنان منكر وجود جسم و ماده‌اند ، و مىگويند جسم و ماده وجود خارجى ندارد ، تا خداوند در آن نفوذ و حلول كند ، بلكه وجود اجسام دروغين است ، و خود خداوند كه ذاتا جسم نيست ، خودش را در شكل اجسام مىنماياند ، و عالم سرابى است ، آب‌نما و تخيل صرف و موهوم است . تفاوت ميان اين دو عقيده را كه حلوليه و مجسمه‌اند ، به تفصيل در كتاب
هامش
( 1 ) كشف المراد ص 180 و شرح باب حادى عشر ص 22 . ( 2 ) التنبيه و الرد على اهل الاهواء و البدع از محمد بن عبد الرحمن ملطى متوفى 377 ص 22 .