است ، به حكمت خود در بدن جانداران نهاده است .
دوم ) لذت و الم فكرى ، يا وهمى : از بيم و اميدى حاصل مىشود ، كه شخص دربارهء برخورد كردن با مؤثرات خارجى مىانديشد ؛ زيرا اگر با مؤثراتى برخورد كند ، كه درجهء اعتدال حياتى را نگهدارند ، از آنها سود مىبرد ، و چنانچه با مؤثراتى برخورد كند ، كه از آن وضع و كيفيت مطلوب ، بكاهد ، يا بر آن بيفزايد ، زيانبخش به اعتدال زندگى خواهد بود .
پس اميد به سود يا بيم از رسيدن زيان ، لذت يا الم فكرى را در او به وجود مىآورد .
سوم - لذت و الم عقلانى است : و آن از تفكراتى حاصل مىشود كه حادثههائى را خير ، يا شر بدانيم .
توضيح دربارهء لذت و الم عقلانى چنين است ، كه برحسب آنچه در فصل مخصوص به حسن و قبح عقلى خواهد آمد ، خوى و خصلت انسان ، از جهت انسان بودنش ، رغبت به خير ، و نفرت داشتن از شر است ، و خير و شر عقلى ، عبارت از عدل يا ستم است . عدل كه رساندن هرچيزى به آنچه درخور آن ، و سزاى آن است ، خير عقلى است . ستمگرى كه بازداشتن چيزى از آنچه درخور اوست و يا رساندن به چيزى ناسزا با آن است ، شر عقلى محسوب مىشود .
بنابراين كسانى كه باريكانديشند ، و مىتوانند ، خير و شر را از هم جدا بينديشند ، هنگامى كه ببينند ، كارى به جا و به سزا ، از خودشان يا از ديگرى سر زده است ، از آن لذت مىبرند ، اگرچه هيچ كس سود بدنى از آن نبرد ؛ و هنگامى كه ملاحظه كنند ، كار ناسزائى از خودشان ، يا از ديگرى سر مىزند ، متألم ، و دردناك مىشوند ، و اين مطالب را شيخ به تفصيل در فصول آينده ذكر خواهد كرد .
ج ) دليل اثبات لذت نبردن و دردناك نشدن خداوند : از آنچه در مورد تعريف لذت و الم حسى و وهمى ذكر شد ، بر مىآيد كه اين دو گونه لذت بردن و تألم ، بر خداوند محال و ممتنع است ؛ زيرا هردو قسم از انفعالات و تأثرات حسى و نفسانى پديد مىآيد .
لذت و الم حسى از اين جهت بر خداوند محال است ، كه او زندگى مادى و بدنى ندارد ، تا از درجهء اعتدال حياتى او بكاهد ، يا بر آن بيفزايد ، و علاوه بر آن اندامهاى ادراكات حسى را ندارد ، تا چنين حالات مطلوب يا نامطلوبى را ، احساس كند .
لذت و الم وهمى نيز ، پيرو لذت حسى مىباشد ؛ زيرا بزرگترين لذت وهمى كه لذت حاصل از غلبهجوئى و فرماندهى است ، براى استفاده از قدرت در راه بدست
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مترجم 103
مساهمون: الشيخ الطوسي
صمقدمهء مترجم ١٠٣