تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مترجم 104

مساهمون:

صمقدمهء مترجم ١٠٤
آوردن مؤثرات مطلوب در رفاه بدنى مىباشد ، و چون لذت و الم حسى ، بر خداوند محال است ، لذت و الم وهمى كه برانگيخته از انفعالات نفسانى است ، نيز بر او محال مىباشد . د ) تفسيرى كه در اين باره شده است » : مىماند قسم سوم از لذت و الم كه عبارت از لذت و الم عقلانى است ؛ و چون كلمهء لذت و الم در عرف مردم به همان دو قسم حسى و وهمى گفته مىشود ، بدون شك به كار بردن اين دو كلمه ، در مورد خداوند ، جايز نيست ، چنانچه در متون شرعى هم به كار برده نشده است . اما دربارهء قسم سوم ، كه عقلانى است ، ميان متفكران اسلامى اختلاف است ؛ زيرا ابن سينا در كتاب الاشارات و التنبيهات خودش ، اين گونه لذت و الم را ابتهاج نام نهاده و آن را بر خداوند روا دانسته است و در شرح باب حادى عشر « 1 » به اختصار آمده است . و چنانچه كسى آن را روا نداند ، از اين روى است ، كه شايد آن را نوعى از انفعالات به شمار آورد ، و هر صفتى استعداد هرگونه تأثر و انفعالى از آن برآيد ، بدون شك بر خداوند ، روا نخواهد بود . در هرصورت كسانى كه لذت عقلانى يا ابتهاج را براى خداوند پذيرفته‌اند ، مىگويند ، ابتهاج ذاتى ، از صفات كماليهء خداوند است ، و آن را چنين تفسير مىكنند كه چون خداوند ، مجمع كمالات است ، و هرگونه كمال و تماميت وجودى در هر موجودى پيدا شود ، از كمالات ذاتيهء خداوند سرچشمه مىگيرد ، پس وجود او از هرگونه آفت و كم‌وكاستى دور است . از سوى ديگر چون از هستى خودش و از صفات جمال و جلال خود آگاه است ، پس به تماميت و به جمال و جلال خود ، عشق مىورزد : « اجل مبتهج لشىء هو الاول بذاته لانه اشد الاشيا ادراكا لاشد الاشياء كمالا » زيرا عشق به كمال دارد ، و همين عشق به خود ، عين لذت و ابتهاج او است ، براى اين كه ، چيزى از خود برتر و فزونتر نمىيابد ، كه در هستى او اثر كند ، و از تماميت وجودش بكاهد ، و همين نوعى از لذت است . « 2 »

هشتم - سلب حلول ، و وابستگى وجودى نيافتن به چيز ديگر است

معنى حلول اين است ، كه وجود چيزى در ضمن وجود چيز ديگر و وابسته
هامش
( 1 ) شرح باب حادى عشر ص 24 . ( 2 ) الاشارات و التنبيهات ج 3 ص 359 و شرح باب حادى عشر ص 23 .