گروهى از يهوديان قديم ، بنام ( قرائين ) از فرزندان مقرا كه به معنى دعوت و دعا خواندن است نيز همين عقيده را داشتند ، آنان نيز به مفاهيم عرفى و ظاهرى نصوص دينى عقيده داشتند . « 1 » مثلا در قرآن استقرار بر عرش ، و دو دست و پهلو ، و آمدورفت ، و در سوى بالا بودن به خداوند نسبت داده شده است ، و در حديث آمده كه آدم به شكل خداوند آفريده شده است . يا در حديث انس بن مالك است كه از قول پيغمبر آورد ، و او فرمود : جهنم پىدرپى مىگويد خداوندا باز هم كسى هست ، كه نصيب من بشود تا آن كه خداوند پا در آتش مىنهد و جهنم مىگويد ديگر بس است ، در اين حديث پا گذاشتن و پا داشتن به خداوند نسبت داده شده است .
يا آن كه پيغمبر فرمود : دل مؤمن ميان دو انگشت از انگشتان خداوند است .
يا آن كه خداوند ، با دو دست خودش گل آدم را چهل بامداد بسرشت ، و احاديث ديگرى نيز هست كه در آنها حركات جسمانى به خداوند نسبت داده شده است . « 2 »
مثل اين كه در حديث آمده است : روز قيامت خداوند بانگى بر مىآورد ، كه مردم اول و آخر همگى مىشنوند ، يا آن كه موسى عليه السلام آواز خداوند را مانند صداى كشيده شدن زنجيرها شنيد .
فرقهء مشبهه ، همهء اين الفاظ و عبارات را به همين مفاهيم ابتدائى ظاهرى كه ميان مردم عادى متداول است ، مىفهميدند و سخن گفتن خداوند را مانند مردم تلقى كردند . « 3 » و بنابراين خدا را به مانند مردم ، داراى سر و دست و پا و اندامها ، مىدانستند .
از داود جواربى حكايت شده است ، كه گفت مرا از اين معاف داريد ، كه بگويم خداوند آلت تناسلى يا ريش دارد ، و هر عضو ديگرى را مىخواهيد از من بپرسيد .
و باز گفت ، كسى را كه مردم مىپرستند از جسم و از خون و گوشت است ، و اندامها دارد ، مانند دست و پا و زبان و دو چشم و دو گوش ، و با اين همه جسمش مانند جسمهاى ديگر نيست ، و گوشت و خونش ، نه به مانند گوشت و خون مردم ديگر است ؛ و صفات ديگرش مانند آفريدگان نيست . « 4 »
هامش
( 1 ) ملل و نحل شهرستانى ص 124 و زيرنويس آن نقل از خطط مقريزى ص 369 .
( 2 ) ملل و نحل ص 149 و 150 و 151 با زيرنويس آن .
( 3 ) ملل و نحل شهرستانى ص 154 .
( 4 ) ملل و نحل ص 149 .