خدا را جسم نمىدانستند ، و با اين خصوصيت او را از موجودات جسمانى نمىشمردند ، و داراى صفاتى مىدانستند كه به مانند صفات اجسام است . اما گروه مشبهه ، آشكارا او را فردى از موجودات جسمانى و از نوع انسان مىپنداشتند .
هفتم - صفاتيهء جديد
پيروان ابو الحسن اشعرى را صفاتيهء جديد نام دادند ؛ زيرا اشعرى صفات را اسم گرفت ، و براى هريك از صفات خداوند ، وجودى به جز موجوديت ذات قائل شد ، و آنها را معانى نام داد . و از اين جهت آنها را معانى ناميد ، كه هريك از الفاظ آنها را نام براى چيزى دانست ، كه داراى وجودى به جز وجود خداوند مىباشند ؛ و خداوند به وسيلهء هريك از آنها نوعى كار انجام مىدهد ، و براى اين او را موصوف به اين صفات دانست كه اين صفات در تصرف او هستند ، مثلا خداوند براى اين موصوف به دانائى است كه داراى چيزى است و آن علم ناميده مىشود . و از اين جهت موصوف به توانائى است ، كه داراى چيزى است ، و آن قدرت نام دارد . هر چند اين معانى اسمى ، كه از اين الفاظ فهميده مىشوند ، مستقل و جدا از خود او نيستند ، بلكه قائم به ذات اويند ، و پيوسته و همراه با او مىباشند . « 1 »
اشعرى مىگويد : هنگامى كه ما در تطور وجود خودمان مىنگريم و خود را داراى استعدادات گوناگون مىيابيم ، به اين نتيجه مىرسيم ، كه آفرينش استوار و كامل ، بدون اين كه از روى صفتهاى ويژهاى انجام شده باشد ، ميسر نيست ، و پى مىبريم كه آفرينندهء ما داراى صفتهائى است مانند علم و قدرت و اراده ، آنچنان كه مردم را مىنگريم تا چنين صفتهائى نداشته باشند ، كار استوار ، و كامل نمىتوانند انجام بدهند .
از سوى ديگر مىنگريم : دانا هيچ معنائى ندارد به جز دارندهء علم و توانا يعنى ، دارندهء توانائى و مريد يعنى دارندهء اراده . پس اينها چيزهائى هستند ، كه با داشتن آنها كار درست مىتوان انجام داد ، و نمىتوانيم كسى را به اين صفتها توصيف كنيم مگر خود اين صفتها موجود باشند ، مثلا زنده ، براى داشتن معنايى كه زندگى است ، زنده توصيف مىشود . و اگر زندگى و دانائى با خود ذات كه به آنها وصف مىشود ، يك وجود داشته باشند ، بايد هنگامى كه دانستيم ، او موجود است ، دانسته باشيم كه زنده و توانا و دانا هم مىباشد ، و حال آن كه مىشود خود او را
هامش
( 1 ) شرح مواقف ص 179 و 581 .