3 - ابو الحسين بصرى معتزلى كه گذشت ، او منكر صفت بود ، و صفات خداوند را حال مىدانست و مىگفت عالميت يكى از احوال است ، و هرگاه موجود تازهاى در عالم پديد مىآيد ، عالميت نوى براى خداوند پيدا مىشود و عالميت حال است . « 1 »
4 - بر خلاف اين چند عقيده ، فرقههائى از مسلمانان كه دقت نظر داشتند گفتند پيدا شدن صفت جديد ، و دگرگونى حالت ، نشدنى است ؛ زيرا دگرگونى ذات كه همراه با حادث بودن است ، لازم مىآيد ؛ و چند دليل براى باطل بودن اعتقاد به تجدد صفات آوردند :
دليل اول ) اين كه اگر داشتن صفتى بر خداوند روا باشد ، بايد هميشه بر او روا باشد ؛ و بايد از هميشهء بلاآغاز كه او موجود بوده است ، اين صفت را داشته باشد ؛ و اگر نه دليلى يافت نمىشود ، كه بگوئيم در گذشتهها چنين صفتى را نداشته است ، و اكنون برايش يافت شده است .
دليل دوم ) نداشتن صفتى كه متناسب با كمال ذاتش باشد ، كموكاست در وجود او خواهد بود ، و همهء مسلمانان بر اين اتفاق دارند ، كه در هيچ هنگام ، نمىشود در ذاتش كموكاستى باشد .
دليل سوم ) اگر صفت تازهاى ، برايش پيدا شود ، جنبهء استعداد پذيرشى ، و انفعال لازم مىآيد ، و حال آن كه استعداد پذيرش حالت ، و انفعال ، كمبودى در وجود ذات مىباشد ، و نمىشود كمبودى در وجودش باشد تا جبران پذيرد .
[ دوم ] نداشتن شريك در حقيقت ذات
ديگر از صفات سلبيه ، نداشتن شريك در حقيقت ذات است ، كه « توحيد ذاتى » عنوان مىشود . شيخ طوسى ، در اين كتاب يك فصل را به نبودن ماهيت براى خداوند ، اختصاص داده است ، و نبودن ماهيت براى خداوند ، مستلزم نداشتن شريك و مانند در ذات و حقيقت است ؛ زيرا دو چيز هنگامى همانند و همتاى يكديگر مىشوند ، كه در يك ماهيت نوعيه با هم شريك باشند ؛ مانند دو فرد از انسان كه در ماهيت نوعيهء انسانيت با هم شريك مىباشند .
براى اثبات توحيد ذاتى از دو راه دليل آوردهاند :
دليل اول ) اگر خداوند در حقيقت و ذات خود مانند داشته باشد ، بايد ماهيتى
هامش
( 1 ) شرح مواقف ص 576 و 577 .