موجود بدانيم ، و از توانا و دانا بودنش آگاه نباشيم ؛ بنابراين بايد صفتهائى مستقل وجود داشته باشند ، هر چند ، وجود اين معانى ، به وجود خود ذات پاينده و برپا باشد . « 1 »
هشتم - گراميه و صفات جدا از ذات
فرقهء كراميه بر آن بودند كه وجود اين معانى جدا از وجود ذات است ؛ آنان به جوهريت و استقلال وجود اين معانى عقيده داشتند و گمان مىكردند ، خداوند داراى صفتى نيست ، بلكه وجود مبداء اشتقاق اين معانى ، جدا از ذات و مستقل است . « 2 »
بنابراين خواستن حادثهاى است كه در او پديد مىآيد . ديدن و شنيدن ، به همين گونهاند اما خود او موصوف به اينها نيست ، بلكه قائليت ، مريديت ، خالقيت ، قادريت جدا از خودش وجود دارند ، و خداوند به توسط آنها كارهائى را انجام مىدهد .
به همين ملاحظه اسم خالق و رازق و منعم ، بدون آغاز با خداوند وجود داشتهاند ، در صورتى كه آفرينش و روزىرسانى و بخشش ، هنوز از او سر نزده بود « 3 » .
نهم - نحوهء وجود صفات در عقايد مشبهه
مشبهه كسانى بودند ، كه خداوند را جسم و مانند انسانها تصور مىكردند و بنابراين هر صفتى كه براى نوع انسان وجود دارد همان را براى خداوند نيز معتقد بودند ، چه صفت ظاهرى و يا باطنى باشد .
هامش
( 1 ) ملل و نحل شهرستانى ص 127 و 128 جلد اول .
( 2 ) ظاهرا اين گروه وجود مبدأ اشتقاق صفتها را چيزهاى مستقلى مىدانستند كه آلت و افزار انجام دادن كارها مىباشند ، و خدا را از آن جهت ، كه اينها در اختيار او هستند ، و به او نسبت داده مىشوند ، موصوف به آنها مىپنداشتند ، مانند تامر و لابن و طحان و تبان خباز كه افرادى از جهت انتساب داشتن به تمر و لبن و طاحونه و تبن و خبز ، به اين مبدأ اشتقاقها ، موصوف به آنها مىشوند ؛ زيرا فروشنده و يا دستگردان كنندهء آنها هستند . ابو عبد اللّه كرام نيز ، عالميت و قادريت و مبدأ اشتقاق صفتهاى ديگر را ، نيز گويا چنين چيزهائى مىپنداشته است .
( 3 ) ملل و نحل شهرستانى ص 164 و زيرنويس آن نقل از التبصير ص 67 .