و نيز گفتهاند ، مىشود هرگاه به ناچار ، نشانى و معجزى به دست امام آشكار گردد ، و چون نمىداند امام پوشيده است ، بايد چنين چيزى در ميان باشد ، پس براى او پوشيدهكارى روى مىدهد ، و باور مىكند ، چيزى پنداشته است ، كه پايه ندارد ، پس اين آگهى پراكنده مىشود و ديگران هم همين فريب را مىخورند .
و سخنان ديگرى ، در اينباره گفتهاند ، پس كسى كه از پيروان خود امام است ، و برايش آشكار نمىشود ، براى همين علت است ، هرچند ، نارسائى كارش در انجام دادن كارهائى كه بايد انجام بدهد ، براى بودن امام ، از ميان خواهد رفت ؛ زيرا بودن او براى انجام دادن تكليف ، مهربانى مىباشد . و چون او ، بودن امام را باور كرده است ، از اين مهربانى برخوردار مىشود ، و هميشه اين مهربانى دسترس او نهاده شده است ، كه از او بترسد ، و ترسيدن از او در انجام دادن كارها ، مهربانى مىباشد ، و با پذيرفتن اين كه او هست ، استوار مىداند ، همهء فرمانهاى خداوند كه بايد بدان رفتار كند ، به او رسيده است ؛ زيرا اگر نرسيده باشد ، پوشيده زيستن ، براى امام روا نخواهد بود ، مگر آن كه تكليف از مردم برداشته شده باشد ؛ و چون مىيابيم كه تكليف ، همچنان پابرجاى است ، و امام پيوسته از آنان پنهان است از همين خواهيم دانست كه همهء فرمانهاى خداوند ، به هركس تكليف داده مىشود خواهد رسيد .
اما كسانى كه با بودن امام ناسازگارند ، از اين روى او از آنان پنهان است ، كه امام بودن او را باور ندارند ، و چنانچه ياد كرديم ، هركس را بگويد ، امام هستم ، گمراه و گمراهكننده ، مىدانند ، و نيازى نيست كه براى پنهان بودن امام از او دليلى برآوريم .
و جدائى ميان پنهان زيستن اين امام با آشكار بودن پدرانش - درود بر آنان بادا - در اين است ، كه از گزارشات آنان دانسته نشده است ، كه به كار فرماندهى برپا ايستند ، و گروههاى فرماندهى را از ميان ببرند ، و با شمشير نمايان شوند ، و دادگرى را به پا كنند ، و ستمگرى را بميرانند ، اما كسى كه فرمانده اين روزگار است ، كارش وارونهء كار آنان است و براى همين است ، كه جوياى او هستند ، و او را زير نظرش دارند ؛ و امامان نخستين چنين نبودند .
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 912
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٩١٢