گردانيدهاند ، آزادكننده از او ميراث مىبرد ؛ زيرا همهء اينها از آنچه دربارهء فرمانهاى دينى رسيده ، دانسته شده است . و همانا خداوند برتر از همه چيز ، فرموده است :
« وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ
« 1 »
»
( يعنى همهء مردان و زنان مؤمن دوستان و يارىدهندگان يكديگرند ) . و براى كارهائى كه از اين گونه باشد ، مردم را يك جا گرد نمىآورند تا چيزى را كه همه مىدانند ، به آنان بياگانند .
و شايستهتر بودن كسانى كه بنده آزاد كردهاند ، به بردن آنچه پس از مرگ بندهء آزاد شده به جاى ماند ، نيز پيش از آمدن فرمانهاى اسلام ، و پس از آن دانسته شده است ، كه براى پسر عمو مىباشد . و اين كه عمر گفت : بهبه اى پسر ابو طالب همانا شب را هنگامى بامداد كردى ، كه مولاى من و مولاى هرمرد و هرزن مؤمنى مىباشى مولا بودن درخور هيچ يك از اين معانى نيست . پس چيزى به جاى نمىماند ، مگر به معنى شايستهتر به سرپرست گردانيدن او ، در كارها ، و پذيرفتن فرمان بردن از او باشد .
و كسى كه بر اين گونه باشد جز امام نخواهد بود .
و كسى نمىتواند بگويد : چرا شما اين لفظ را به معنى دوست داشتن يكديگر در پوشيده و آشكار نمىبريد ؟ و اين جايگاهى است ، كه بالاتر از امام بودن است ؛ و همانا گروهى از كسانى كه با شما ناسازگارند به سوى همين رفتهاند .
ناگفتنى بودن اين سخن از آن روى است كه به روش نخست ، كه بر پايهء پيوسته بودن سخنانى كه در آغاز گفت با سخنان پس از آن ، بنا نهاده شده است ، اين پرسش روى نمىآورد ؛ زيرا لفظ مولى ، چنانچه به معنى دوست داشتن يكديگر ، در پوشيده و آشكار باشد ، كه آنان گفتند ، و اگرچه نشايد هم به آن معنى بيايد ، هرآينه روا نيست به اين معنى باشد ؛ زيرا ما گفتيم ، در اين روش ، « مولى » در جملهء دوم را بايد به همان معنى جملهء نخست برد ، تا نتيجه برابر با مقدمه باشد « 2 » .
هامش
( 1 ) توبه 71
( 2 ) توضيح تنظيم قياس ، و مقدمه بودن جمله اول براى جمله دوم در آغاز ذكر خبر گذشت .