است ، سخن گفتنش خوب است ؛ و با كوتاه كردن سخن ، و رها گذاردن آن خوب نيست .
و نيز اگر كسى به گروهى بگويد ، آيا فلان بوستان مرا نشناختهايد ؟ و پس از آن كه بگويند آرى ، او بگويد ، گواه باشيد ، بوستانم را وقف كردم ، در اين سخن روا نيست ، او بخواهد بوستانى را وقف كند ، كه جز آن بوستان ياد شده پيش از آن باشد . و چنانچه بوستانهاى بسيارى داشته باشد ، رواست ، جز اين را آشكار كند ، و پس از پابرجا كردن شناساندن يكى از بوستانهايش ، بگويد گواه باشيد ، بوستانى كه پهلوى آن بوستان است ، وقف كردم و آشكار نمايد ، كه بوستان ديگرى را وقف مىكند ، و وابستگى ميان اين دو سخن و سود دادن مقدمه نخست اين باشد ، كه آگاه مىگرداند آن دو بوستان پهلوى يكديگرند . و از اين سخنان ثابت شد ، از هرسخنى كه خواستن چيزى با آشكار كردنش خوب باشد ، چنين نيست كه با كوتاه كردن سخن نيز خواستن همان معنى خوب باشد .
و دليلى كه مىرساند از كلمهء « اولى » سزاوارى پيشوا بودن ، و اين كه بايد به فرمان او كار كرد ، به دست مىآيد ، اين است كه مردم زباندان ، اين كلمه را براى همين معنى به كار مىبرند ؛ زيرا مىگويند ، پادشاه به سرپرستى كردن ، و كارگردانى نمودن كسانى كه زير سرپرستى اويند ، « اولى » مىباشد . و فرزند مرده ، به بردن دارائى مانده از او « اولى » از نزديكان ديگرش هستند . و كسى كه بندهاى دارد ، به سرپرستى كردن بندهء خودش « اولى » مىباشد . و در همهء اين سخنان چنين خواسته شده است ، كه كارگردانى و سرپرستى از آن او است ، و آنان بايد فرمانش را ببرند ، و مفسران سخن خداوند را كه فرمود :
« النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ
« 1 »
»
يعنى پيمبر به كارگردانى مؤمنان از خودشان شايستهتر است . بدون هيچ گفتگوئى كه ميان آنان باشد ، به همين معنى بردهاند . و آشكار است هنگامى كه پيمبر در ميان نباشد ، جز كسى كه پيشواى گروه مسلمانان باشد ، و بايد فرمانش را ببرند ، ديگرى به
هامش
( 1 ) احزاب 6