باشد ، و گرنه اين گفتار بدان مىكشد كه سخنى پيچيده و دريافتنشدنى آورد باشد ، كه پيش از اين يادآور شديم .
و كسى نمىتواند بگويد هيچ گفتگوئى نيست كه روا مىباشد ، پيمبر به دنبال سخن نخست ، سخن ديگرى آورده باشد ، و آشكار گفته باشد ، به آن بازگشت نمىكند ؛ زيرا پس از آن كه در سخن نخست ، پابرجا نمود و گفت بايد از من فرمانبردارى كنيد ، آن گاه اگر بگويد ، على را دوست بداريد ، و او را يارى كنيد ، و در جنگها از او پيروى كنيد ، سخنى به جا و درست و روا گفته است .
اين سخن از اين روى ناگفتنى است ، كه ما نمىگوئيم درست نيست ، پس از پابرجا كردن سخن نخست ، سخن ديگرى از سرآغاز كند ، و آشكار بگويد ، اين سخن هيچ وابستگى به آن ندارد كه او را به پيشوائى بپذيريد ، و فرمانبردارى كنيد ؛ و ما اين را نادرست مىدانيم كه كلمهاى را دوبار ، دنبال يكديگر بياورد و شدنى باشد ، بار دوم ، به همان معنى پيش برده شود ، و نيز بشود ، به معنى ديگرى جز آن برده شود و گوينده چيزى را كه بار نخست از آن آهنگ كرده بود ، بار دوم آن را آهنگ نكند .
و جائى را كه آنان گفتند ، به مانند اين خبر نيست ؛ زيرا آنان گفتند ، در سخن آشكار گفته شده باشد ، كه معنى بار دوم ، به آنچه نخست گفته شد وابستگى ندارد . و در اين خبر چيزى به مانند آن گفته نشده است « 1 » .
و نيز ، نمىتوانند بگويند ، نمونهاى را كه شما آورديد ، به مانند اين خبر نيست ؛ زيرا بد است ، كسى سخنى را به ويژه براى شناساندن يكى از بندگانش پابرجا نمايد . و پس از آن سخنى دنبالش بياورد و بگويد ، بندهام آزاد است ؛ و بندهء ديگرى را به جز نخست ، از سخن خود خواسته باشد ؛ زيرا اگر ديگرى را از اين سخن بخواهد ، پيشتر آوردن آن سخن ، سودى نخواهد داشت ، و سخن دوم ، به سخن نخست وابستگى ندارد .
هامش
( 1 ) توضيح و تفسير كامل روش استدلال ، در اول ذكر اين خبر گذشت ، به آنجا در چند صفحهء پيش رجوع شود .