همان معنى نخست برد ، نه جز آن « 1 » ، آنچنان كه روش هميشگى ياران ، در سخن گفتن بر اين بوده است .
پس اگر بگويند : نخست دليل بياوريد كه اين آگهى از پيمبر درست است ؛ زيرا ميان مردم كسانى هستند ، كه از درست بودنش پيشگيرى مىكنند ، و پارهاى از
هامش
( 1 ) نحوهء استدلال به اين خبر ، و خلاصهء سخن اين است ، كه در جملهء اول فرمود : « ا و لست اولى بكم منكم » كلمهء « اولى » به معنى شايستهتر به فرماندهى مسلمانان مىباشد ، و پس از تصديق گرفتن از مردم ، در جمله دوم ، فرمود : « فمن كنت مولاه فعلى مولاه » اگر كلمهء « اولى » و « مولى » در دو جمله به يك معنى باشند ، آنچنانكه از « ف » در فمن بدست مىآيد ، هردو به معنى شايستهتر به فرماندهى مىباشند . جملهء اول صغرى و جملهء دوم مشتمل بر كبرى ، و مجموعا يك نتيجه را فراهم مىكنند ، كه اثبات فرماندهى على پس از پيمبر بر مسلمانان است ، پس آن دو جمله مربوط به يكديگر خواهند بود .
اما اگر كلمهء « اولى » در جملهء اول به معنى شايستهتر باشد ، و كلمهء « مولى » در جملهء دوم معنى ديگرى داشته باشد ، اين دو جمله نامربوط به هم ، و نامفهوم ، و در حكم پراكندهگوئى خواهد بود . مىتوان مفاد خبر را بر طبق اين تفسير ، در شكل دو قياس منطقى تشكيل داد ، كه هردو در يك مقدمه و آن كبراى قياس است ، با هم شريك مىباشند ؛ و صورت تنظيم دو قياس از اين قرار است :
قياس اول من از خودتان به فرماندهى بر شما شايستهتر هستم .
هركه شايستهتر به فرماندهى باشد ، او فرمانده است ، نه ديگرى جز او .
نتيجه پس من فرماندهء شما هستم نه ديگرى جز من .
قياس دوم على به مانند من شايستهتر به فرماندهى بر شما مىباشد .
هركه شايستهتر به فرماندهى باشد ، او فرمانده است ، نه ديگرى جز او .
نتيجه پس على پس از من ، فرماندهء شما است ، نه ديگرى ، جز او .
و خلاصه اين است ، اگر مرا به فرماندهى پذيرفتهايد ، يكى از فرمانهاى من اين است كه فرماندهى على را هم بايد ، به فرمان خود من بپذيريد ، زيرا اين هم يكى از فرمانهاى من است . و اگر اين فرمان مرا نپذيريد ، پس مرا هم به فرماندهى هيچ نپذيرفتهايد ؛ و بقيهء خبر مؤكد همين مطلب است
.