بودند ، كه دست فرمانبردارى به پيمبر دادند ، و از آنان بيراهه رفتن بزرگى سر زد ، و پيمانى را كه با امير مؤمنان بستند شكستند ، و چنين پيش آمد كه شمشير بر روى او زدند .
و همچنين عايشه ، و سعد پسر ابى وقاص از همان گروه پيشىگيرندگان بودند ، كه دست فرمانبرى به پيمبر دادند ، اما از دست فرمانبردارى دادن به امير مؤمنان ، - درود خداوند بر او بادا - پس افتادند . و همهء اينها مىرساند ، كه از بيراهه رفتن آنان نبايد آسوده ماند . و همانا سخن گفتن در مانندهاى آنچه را گفته شد ، به پايان رساندهايم . و در كتاب تلخيص الشافى آوردهايم ، پس كسى كه بخواهد از آن آگاه گردد ، از آنجا بجويد .
دليل ديگر بر پيشوا بودن امير مؤمنان - درود بر او بادا - آگهىهاى بسيار است . و كسانى بىشمار پىدرپى آن را آوردهاند ، كه پيمبر - درود خداوند بر او و خاندانش بادا - هنگامى كه از حجة الوداع باز مىگشت ، و به جائى رسيد كه به نام غدير خم شناخته شده بود ، در آنجا فرود آمد ، و مردم را فرمان داد گرد هم آيند ، و پالانها را روى هم بپاداشت ، و بر آنها بالا رفت و با سپاسگزارى خداوند سخن آغاز كرد و پس از آن گفت : « ا لست اولى بكم منكم بانفسكم » آيا من به فرمان دادن و كارگردانى شما از خودتان شايستهتر نيستم ؟ گفتند آرى . دنبال سخنش گفت : « فمن كنت مولاه فعلى مولاه » و در پارهاى از آنچه آوردهاند چنين است ، كه گفت : « فهذا على مولاه ، اللهم وال من ولاه و عاد من عاداه ، و انصر من نصره ، و اخذل من خذله » پيمبر فرمود ، پس هركس من به فرماندهى و كارگردانى او شايستهتر هستم ، على نيز فرمانده و كارگردان او مىباشد . خدايا دوست بدار دوستدارش را ، و دشمن بدار هر كس را دشمنش باشد . يارى كن هركه را ياورش باشد ، و واگذار كسى را كه از يارى كردنش دست باز دارد .
در اين سخنان پارهاى را پيشتر گفت ، و پارهء ديگر را پس از آن آورد ؛ و پارهء دوم مىشود همان معنى پارهء نخست ، يا جز آن را داشته باشد ؛ پس بايد آن را بر
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 874
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٨٧٤