كه پرتو افشان ايمان و تجلى اسرار قرآن و سكونتگاه چراغهاى عرفان و خانهاى كرم و احسان بودند و به زبان حال مىگريد و از نبود مردانش مىنالد و اشك از ديدهشان جارى است و نالهاش از سينهشان بالا مىرود و با صدايى كه خبر از شدّت سوز و گدازش مىدهد ، فرياد برمىآورد ؛ و از شدّت گرفتاريش خبر مىدهد و هر سوار و پيادهاى را باخبر مىكند و براى هر كوچ كننده و فرود آمدهاى مىسرايد :
كجايند آنها كه خورشيد و ماه من بودند ؛
كجايند آنهايى كه جمال و شادى من بودند ؛
كجايند آنها كه پشتيبان و نگهبان من بودند ؛
و هنگامى كه به رنج مىافتم هدايتم مىكردند . . . « 1 »
از آن هنگامى كه چشمانم انسانى را نديده است ؛
شماتت كننده بسيار شده چون ياورانم كم گشتهاند ؛
اى چشمهاى من ! اگر اشكهايم خشك گرديد ؛
آن گاه از قلب شكسته خون بباريد ؛
آنگاه خطاب به مجالس كراماتشان و مدارس تلاوتشان و جايگاههاى عبادتشان و محرابهاى نمازشان فرياد بر آورد : كجايند كسانى كه بوستانهاى كرم با وجودشان خرّم شد و حمايت از ملّتها با وجودشان رقم خورد ؟ كجايند آنهايى كه با ركوع و سجودشان تو را آبادان مىداشتند و در اطاعت معبودشان به پاى مىايستادند ؟ كجايند آنهايى كه پيرامون تو باغهاى نعمت فراوان داشتند و جويبارهاى بخششان در سر تا سر تو جارى بود . پرچمهاى دانش آنان بر پا و چادرهاى شرافتشان زده بود ؟ چه تاريكىهايى را كه از تو با نور بخششهايشان روشن كردند ، و چه وحشتهايى را كه از تو با آواز تلاوتشان انس بخشيدند ، چه شبهاو روزهايى را كه از تو با نمازشان زنده نگه داشتند و سحرگاههاى تاريكى از تو را كه با نور شب زندهدارى خويش نورانى ساختند !
آن گاه [ خانه ] به زبان حال پاسخ داد و حياط خانه وى را از تغيير اوضاعش خبر داد :
هامش
( 1 ) . در اينجا چند بيت براى رعايت اختصار نقل نگرديد .