تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
كشته شد ، زنان لباس سياه و پشمى پوشيدند ؛ و از سرما و گرما شكايت نمىكردند ؛ و على بن الحسين ( ع ) براى عزاداريشان غذا فراهم مىكرد » . « 1 »

پاداش نگهبانان

زنان علويه ، از كسانى كه مواظبت از آنها را از شام تا مدينه بر عهده داشتند سپاسگزارى كردند . شبلنجى گويد : « [ مرد نگهبان ] از حالشان مىپرسيد و در همهء كارهاشان با آنها مهربانى مىكرد ؛ و در حركتشان بر آنان سخت نمىگرفت تا چون وارد مدينه شدند ، فاطمه دختر حسين ( ع ) به خواهرش ، سكينه ، گفت : اين مرد نسبت به ما نيكى كرده است ، آيا نمىخواهى انعامى به او بدهى ؟ گفت : به خدا سوگند ، براى دادن انعام به او ، چيزى جز اين زيورهايمان نداريم . گفت : همان‌ها را بده . آن گاه دو گوشواره و دو دستبندشان را بيرون آوردند و براى او فرستادند . اما او آنها را باز پس فرستاد و گفت : اگر كارى كه كرده‌ام تنها براى دنيا بود ، به كم‌تر از اينها نيز راضى بودم . ولى من اين كار را جز براى خدا و خويشاوندى شما با رسول خدا ( ص ) نكردم . « 2 » پيش از اين نيز در بحث « خوشرفتارى در راه » چنين مطلبى را آورديم . با اين اختلاف كه در آنجا گفت و گو ميان فاطمه ، دختر على ( ع ) ، و خواهرش زينب ( س ) ردّ و بدل شد ؛ و آن كسى هم كه دستبند و گردنبند را براى آن مرد فرستاد ، زينب ( س ) بود ؛ و اين مناسب‌تر است . « 3 » امّا امام زين العابدين ( ع ) به برخى از آنها بهترين پاداش و بالاتر از حدّ پندار داد . طبرى به نقل از أبونمير على بن يزيد گويد : « در هنگام بازگشت از شام من با على بن الحسين ( ع ) همراه بودم . من با زنان همراهش خوشرفتارى مىكردم و در هنگام لزوم از آنها فاصله مىگرفتم و پنهان مىشدم . چون در مدينه فرود آمدند ، مقدارى زيور آلات برايم فرستادند كه من نگرفتم و گفتم : به خدا سوگند ، من اين كار را براى خدا كردم . آن گاه على بن الحسين ( ع )
هامش
( 1 ) . المحاسن ، ص 420 ، باب الاطعام ، باب 26 ، ح 196 و به نقل از آن ، بحار الانوار ، ج 45 ، ص 188 ، ح 33 . ( 2 ) . نور الابصار ، ص 132 . ( 3 ) . تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 254 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 88 ؛ مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 74 ؛ البداية والنهاية ، ج 8 ، ص 197 .