تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١

نوحه‌سرايى زنى از دختران عبدالمطلب

ابن جوزى به نقل از امام باقر ( ع ) مىنويسد : چون به مدينه رسيدند ، زنى از دختران عبدالمطلب با موى آشفته و در حالى كه آستينش را بالاى سرنهاده بود به ديدار آنان آمد و مىگفت : آن گاه كه پيامبر خدا ( ص ) از شما بپرسد ؛ شما كه آخرين امتها بوديد ، پس از من با خاندان و اهل بيت من چگونه رفتار كرديد ؟ چه خواهيد گفت ؟ شمارى را پس از من به اسارت برديد ؛ و شمارى ديگر را در خون غلتان كرديد ؛ اين پاداش خير خواهى و پيامبرى من نبود ؛ كه با فرزندانم چنين رفتار بدى كنيد . « 1 »

كنار مسجد الرسول ( ص )

علامهء مجلسى مىنويسد : در نوشته‌هاى برخى از اصحاب آمده است : راوى گفت : « زينب دو ستون در مسجد را گرفت و صدا زد : اى جدّ بزرگوار ! من خبر مرگ برادرم حسين ( ع ) را برايت آورده‌ام » . اشك او در آن حال خشك و گريه و زارى او كاشسته نمىشد ، هر گاه كه به على بن الحسين ( ع ) مىنگريست ، اندوهش تازه مىشد و احساساتش فزونى مىيافت » . « 2 »

سياه‌پوشى و ماتم‌دارى

برقى به نقل از عمر بن على بن الحسين ( ع ) مىنويسد : هنگامى كه حسين بن على ( ع )
هامش
( 1 ) . الرّد على المتعصّب العنيد ، ص 51 . نيز ر . ك . البدء و التاريخ ، ج 6 ، ص 12 ؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 199 و 200 ؛ تهذيب الكمال ، ص 429 با اندكى اختلاف . پيش از اين نوحه سرايى دختر عقيل را به هنگام رسيدن خبر شهادت امام ( ع ) به مدينه آورديم . جز اينكه برخى مورّخان - همانطور كه نام‌هايشان را پيش از اين آورديم - اين مطلب را پس از رسيدن حرم حسين ( ع ) نقل كرده‌اند و اين با آنچه گذشت منافاتى ندارد . زيرا اين دو امر ايجابى هستند و اجتماع و تكرارشان در دو زمان منعى ندارد . ( 2 ) . بحار الانوار ، ج 45 ، ص 198 .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 371 | محمد امين پور اميني / عبد الحسين بينش