شيخ ابن نما حلّى - در توصيف آن حالت - مىگويد : پس از آنكه اعضاى خاندان پيامبر ( ص ) پس از غيبتى طولانى از سفر باز مىگشت . . . اين در حالى بود كه سبط پيامبر را افتاده بر روى خاك و دور از دوستان به جاگذاشته بودند ؛ در بيابانى خشك و برهوت .
نه همنشين براى نجوا و نه پيكى براى امور پيش آمده دارند . و چشمهايشان به خاطر يتيمان پاك باقيمانده گريان بود . آنان افسوس مىخوردند با خود مىگفتند كه اى كاش به اينجا نيامده بودند . من اين ابيات را از زبان گفتار خودم و زبان حال آنان گفتهام :
هنگامى كه به آب يثرب وارد شديم ؛
پس از آن كه بر سبط شهيد سيل اشك جارى كرديم ؛
به خاطر درد و و رنجى كه ما كشيديم ؛
گردن رهوارها كشيده شد و تسليم و رام شدند ؛
در طف جرعه جرعه جام مرگ نوشيدند ؛
جانهايى بزرگوار كه امانتهاى رسول ( ص ) بودند ؛
سعادت و خوشبختى خاندان هاشم به بدى تبديل شد ؛
در حالى كه آنان همانند ماه تابان بودند ؛
بر تلهايى ايستاديم و بر اهلش گريستيم ؛
اندوهگين در حالى كه بيابانهاى خشك و بىآب و علف نيز مىگريستند . « 1 »
گفتههاى امّ كلثوم
علّامه مجلسى به نقل از كتابهاى برخى اصحاب ما چنين روايت مىكند : اما امّ كلثوم هنگامى كه به شهر مدينه رسيد گريه مىكرد و چنين مىگفت :
اى شهر جدّ ما ! ما را مپذير ؛
كه ما با اندوه و حسرت آمديم ؛
آگاه باش و رسول خدا ( ص ) را از ما خبر بده ؛
هامش
( 1 ) . مثير الاحزان ، ص 112 .