تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
شيخ ابن نما حلّى - در توصيف آن حالت - مىگويد : پس از آنكه اعضاى خاندان پيامبر ( ص ) پس از غيبتى طولانى از سفر باز مىگشت . . . اين در حالى بود كه سبط پيامبر را افتاده بر روى خاك و دور از دوستان به جاگذاشته بودند ؛ در بيابانى خشك و برهوت . نه همنشين براى نجوا و نه پيكى براى امور پيش آمده دارند . و چشمهايشان به خاطر يتيمان پاك باقيمانده گريان بود . آنان افسوس مىخوردند با خود مىگفتند كه اى كاش به اينجا نيامده بودند . من اين ابيات را از زبان گفتار خودم و زبان حال آنان گفته‌ام : هنگامى كه به آب يثرب وارد شديم ؛ پس از آن كه بر سبط شهيد سيل اشك جارى كرديم ؛ به خاطر درد و و رنجى كه ما كشيديم ؛ گردن رهوارها كشيده شد و تسليم و رام شدند ؛ در طف جرعه جرعه جام مرگ نوشيدند ؛ جان‌هايى بزرگوار كه امانتهاى رسول ( ص ) بودند ؛ سعادت و خوشبختى خاندان هاشم به بدى تبديل شد ؛ در حالى كه آنان همانند ماه تابان بودند ؛ بر تلهايى ايستاديم و بر اهلش گريستيم ؛ اندوهگين در حالى كه بيابانهاى خشك و بىآب و علف نيز مىگريستند . « 1 »

گفته‌هاى امّ كلثوم

علّامه مجلسى به نقل از كتابهاى برخى اصحاب ما چنين روايت مىكند : اما امّ كلثوم هنگامى كه به شهر مدينه رسيد گريه مىكرد و چنين مىگفت : اى شهر جدّ ما ! ما را مپذير ؛ كه ما با اندوه و حسرت آمديم ؛ آگاه باش و رسول خدا ( ص ) را از ما خبر بده ؛
هامش
( 1 ) . مثير الاحزان ، ص 112 .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 359 | محمد امين پور اميني / عبد الحسين بينش