كه ما گرفتار فاجعه پدرمان گشتهايم ؛
مردان ما در طف بىسر بر خاك افتادهاند و پسران را سر بريدهاند ؛
به جدّ ما خبر ده كه ما گرفتار شديم ؛
و پس از گرفتارى ، به اسارت در آمديم ؛
و خانوادهات اى رسول خدا ( ص ) چاشتگاهان
در صحراها عريان و غارت شدند ؛
حسين ( ع ) را سر بريدند و اى رسول خدا ( ص ) ؛
احترام تو را نسبت به ما رعايت نكردند ؛
اى كاش چشمان تو به اسيران مىافتاد ؛
كه بر شتران بىجهاز حمل مىشوند ،
اى رسول خدا ( ص ) پس از دوران پرده نشينى ؛
اينك چشمان مردمان به ما مىنگرد ؛
تا هنگاميكه تو زنده بودى از ما نگهدارى مىكردى ؛
و چون تو ديده از جهان فرو بستى دشمنان به ما حمله كردند ؛
اى فاطمه ! كاش بر اسيران نظر مىكردى ؛
و مىديدى كه دختران تو در شهرها پراكندهاند ؛
اى فاطمه ! كاش بر پيشاهنگ آنها نگاه مىكردى ؛
و اى كاش زين العابدين ( ع ) را مىديدى ؛
اى فاطمه ! كاش مىديدى كه ما شب زنده دارى مىكنيم ؛
و كسى كه شب را زنده بدارد ، كور مىگردد ؛
اى فاطمه ! آنچه تو از دشمنانت ديدى ؛
نسبت به آنچه ما ديديم ، نيم دانگ بيش نبود ؛
اگر زندگى تو به درازا مىكشيد ؛
تا روز قيامت پيوسته بر ما گريه و زارى مىكردى ؛
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 360
مساهمون: محمد امين پور اميني
ص٣٦٠