اين الثغ . « 1 » ، تو را با فاطمه ( س ) چه كار ؟ گفت : مادرش خديجه است - مقصودش اين بود كه خديجه از بنى اسد بن عبد العزى است - گفت : آرى به خدا سوگند ؛ و او دختر محمّد ( ص ) است . تو او را از راست گرفتى و من از چپ . دوست داشتم كه اميرمؤمنان او را دور مىكرد و نزد من نمىفرستاد . به خدا سوگند دوست داشتم كه سر حسين ( ع ) روى گردنش و جانش در كالبدش بود » « 2 » .
خوارزمى گويد : گويند : آن گاه عمرو بن سعيد - امير مدينه - منبر رفت و خطبه خواند و در خطبهاش گفت : اين سيلى اى است در مقابل سيلى و آسيبى است در مقابل آسيبى و موعظهاى است پس از موعظهاى
« حِكْمَةٌ بالِغَةٌ فَما تُغْنِ النُّذُرُ »
« 3 » ( حكمتى بود بالغه ولى هشدارها سود نكرد ) . به خدا سوگند دوست داشتم كه سرش در بدنش و جانش در كالبدش مىبود . هر از چند گاه به ما دشنام مىداد و ما او را مىستوديم . او از ما مىبريد و ما به او مىپيوستيم ، همانطور كه عادت ما و عادت او بود ؛ و اين قضيه برايش پيش نمىآمد . ولى چه كنيم با كسى كه براى قتل ما شمشير كشيده است ؟ جز اينكه از خود دفاع كنيم .
آن گاه عبدالله بن سائب برخاست و گفت : بدان كه اگر فاطمه ( س ) زنده بود و سر حسين ( ع ) را مىديد برايش گريه مىكرد . عمر و بن سعيد رو به او كرد و گفت : ما از تو به فاطمه ( س ) نزديكتريم ! پدرش عموى ماست . همسرش برادر ماست . پسرش پسر ماست .
بلى اگر فاطمه ( س ) زنده بود چشمانش مىگريست و جگرش اندوهگين مىشد ، ولى قاتل او را كه براى دفاع از خود او را كشت ، سرزنش نمىكرد ! » « 4 »
استدلال سست و بىپايهء اين ملعون ، زنان فرزند مرده را به خنده مىآورد . آيا اين از دفاع است كه هزاران تن فاسق و تبهكار ، شمارى اندك را به محاصره در آوردند ؛ و حال آنكه آخرين سبط باقيماندهء رسول پروردگار جهانيان و خاندان و نسل و زن و فرزندش و
هامش
( 1 ) . كسى كه لكنت زبان دارد .
( 2 ) . انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 418 .
( 3 ) . قمر ( 54 ) ، آيه 5 .
( 4 ) . مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 76 .