به قتل برسم . به خدا سوگند ، من آن دو را به او مىبخشم و مصيبت آن دو بر من آسان است . آنان همراه برادر و پسر عمويم كشته شدند و او را يارى دادند و در راهش شكيبايى ورزيدند .
آن گاه رو به اهل مجلس كرد و گفت : خداى را سپاس كه با شهادت حسين ( ع ) بر من منّت نهاد و اگر من خود نتوانستم او را يارى دهم ، فرزندانم او را يارى دادند » . « 1 »
بازگشت باقيماندهء كاروان حسينى به مدينهء منوّره
آنان در نزديك مدينهاند ، مدينهء جدّشان ، هجرتگاه پدرشان ، پناهگاه مادرشان ، زادگاهشان و وطن دوستانشان ، چه دشوار است كه با اين وضعيت به شهر وارد شوند .
آنان با حسين ( ع ) بيرون رفتند ولى امروز بدون حسين ( ع ) باز مىگردند ، ولى پرچم سرخش را بر دوش داشتند .
طبيعى است كه اين كاروان بيش از هر چيز رفتارى عاطفى داشته باشد . مردم مدينه با حسين ( ع ) زندگى كرده و با او خو گرفته بودند . در وجود او ، وجود جدّش را با همان دانش ، هيبت ، خلق و خوى ، شجاعت ، غيرت و همهء مكارم اخلاق مىديدند ؛ و امروز مىشنوند كه اهل بيت او به زادگاهش نزديك مىشوند . اهل بيتى كه همراه او بيرون رفتند و تنها باز گشتهاند ؛ اما رسالتش را با خودهمراه دارند .
از اين ديدگاه مىبينيم كه كاروان تنها بر ملتزم بودن به ظاهر عاطفى بسنده نكرد ، بلكه بيش از آن به اصول و روش توجه داشت ؛ و به گونههاى مختلف به اين كار استمرار بخشيد . خواه به صورت بر پا ساختن عزا و سوگوارى ، يا استمرار گريه يا ايراد سخنرانى يا خواندن دعاهايى با مضامينى عالى و امثال آن . هدف همهء اينها روشن ساختن افكار و بيدار ساختن جامعه از خواب عميقى بود كه برهمهء افراد چيره گشته بود ، به جز آنها كه به قرآن و عترت تمسك جسته بودند .
آرى ، آن لحظهها ، لحظههاى بسيار دشوار بود . . .
هامش
( 1 ) . تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 357 . نيز ر . ك : الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 89 ؛ مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 76 ؛ الطبقات ( ترجمة الامام الحسين ( ع ) ) ، ص 85 .