تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
در بقيع از اين سو به آن سو برو ؛ آن گاه بايست و بگو اى پسر حبيب پروردگار جهانيان ؛ و بگو : اى عمو ، اى حسن تزكيه شده ؛ اهل و عيال برادرت تباه گشتند ؛ اى عمو جان ! برادرت از تو دور افتاد ؛ و در گرو بيابان سوزان گرديد ، بدون سر ؛ و پرندگان و درّندگان با صداى بلند و ترسناك ؛ بر او نوحه سر مىدهند ؛ اى مولاى من ! كاش مىديدى كه پيش راندند ؛ حرمى را كه هيچ ياورى نداشت ؛ بر پشت شتران برهنه و اهل بيت و عيال ؛ سر برهنه مشاهده شدند ؛ مدينه‌اى شهر جد ما ! ما را مپذير ؛ كه ما با حسرت و اندوه آمده‌ايم ؛ هنگامى كه از تو بيرون رفتيم ، همه با هم بوديم ؛ و اكنون كه باز گشته‌ايم نه مردى داريم و نه پسرى ؛ هنگام رفتن ، گروهى متحد بوديم ؛ و اينك با روى باز و غارت شده برگشته‌ايم ؛ ما آشكارا در امان خدا بوديم ؛ ولى اينك تنها و ترسان باز مىگرديم ؛ و مولايمان حسين ( ع ) انيس ما بود ؛ و اينك در حالى باز مىگرديم كه حسين در آنجا مانده است ؛ ما بىمحافظ و بىسرپرستيم ؛ و براى برادرمان نوحه سرايى مىكنيم ؛