- حاكم وقت مدينه - گفت : به خدا سوگند دوست نداشتم كه اميرمؤمنان ! - يزيد - سر حسين ( ع ) را براى ما بفرستد . پس مروان گفت : ساكت باش اى مادر مرده و بگو همانطور كه پيشينيان گفتهاند :
چنان ضربتى بر سر « شريز » زدند كه پايههاى پادشاهى فرو ريخت و ناپديد شد . « 1 »
ابن ابىالحديد معتزلى به نقل از اسكافى مىنويسد : « اما مروان . . . خبيثترين عقيده و بزرگترين كفر و الحاد را داشت . او كسى است كه چون سر حسين ( ع ) را به مدينه آوردند براى مردم خطبه خواند . وى در آن هنگام حاكم مدينه بود « 2 » و سر را در دستانش گرفت و گفت :
به به ! چه سرمايى به دستان مىبخشى و چه گونههاى سرخ رنگى دارى . گويى ميان دو جامه بلند آرميدهاى .
آن گاه سر را به سوى قبر پيامبر ( ص ) افكند و گفت : اى محمد ( ص ) ! روزى به جاى روز بدر !
اين سخن بر گرفته از شعرى است كه يزيد بن معاويه به آن تمثّل جست ؛ و آن شعر ابن زبعرى است در روزى كه سر به او رسيد و خبر آن مشهور است « 3 » .
آرى بنى اميه با آن كار زشت خويش استمرار جاهليت سياهشان را اثبات كردند . آنان كينه و دشمنى نهفته خويش را آشكار كردند و در صدد بر آمدند كه با نابود كردن خاندان پيامبر ( ص ) ، انتقام خويش را از آن حضرت بگيرند . اينان حتى يك چشم به هم زدنى هم به خدا و رسولش ايمان نياوردند .
سوگوارى دختر عقيل
دختران عقيل پس از شهادت اباعبدالله الحسين ( ع ) و يارانش در برانگيختن احساسات مردم و ايجاد تحوّل روحى درآنان نقشى به سزا داشتند . پيش از اين عكس العمل يكى از آنان را پس از شنيدن خبر شهادت امام حسين ( ع ) آورديم .
هامش
( 1 ) . شرح الاخبار ، ج 3 ، ص 159 .
( 2 ) . چنان كه گذشت ، امير مدينه در اين دوره عمرو بن سعيد بود ، جز اينكه مروان در مجلس حضور داشت .
( 3 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 4 ، ص 71 .