سبط ابن جوزى مىنويسد : واقدى گويد : « چون سر حسين ( ع ) با اسيران به مدينه رسيد ، هيچ كس در مدينه باقى نماند « 1 » و همگى گريه و شيون كنان بيرون آمدند . زينب دختر عقيل نيز با روى باز و موى پريشان بيرون آمد و فرياد مىزد : وا حسينا ! وا اخوتا وا اهلاه ، وا محمّدا ! و آن گاه گفت : . . . » « 2 » .
ابن نما گويد : چون دو فرستادهء يزيد به مدينه رسيدند ، زنى از دختران عبد المطلب با موى پريشان بيرون آمد - كه گويند وى زينب دختر عقيل بوده است - ؛ و آستينش را بالاى سر نهاده بود و چون به آنها رسيد در حالى كه مىگريست مىگفت : . . . » « 3 » .
امّا دربارهء مكان اين واقعه ؛ بلاذرى ، طبرانى و قاضى نعمان تصريح كردهاند كه در بقيع بوده است ، ولى ديگران جاى اين مكان را در مدينه تعيين نكردهاند « 4 » .
اما دربارهء اين كه چه گفته بلاذرى نوشته است : زينب دختر عقيل ، كه بر كشتگان طف نوحهسرايى مىكرد ، به بقيع رفت و چنين مىگفت :
چنانچه پيامبر خدا ( ص ) از شما بپرسد :
شما كه آخرين امتها بوديد با اهل بيت ( ع ) و انصار من چگونه رفتار كرديد ؟ !
آيا پيمانى بزرگوارانه نداريد ؟
آيا به پيمانها وفا نمىكنيد ؟
فرزندانم و عمو زادگانم را تباه كرديد ؛
برخىشان اسير و برخى شان كشته و به خون آغشتهاند .
پاداش نصايحم اين نبود كه با خويشانم بدرفتارى كنيد « 5 » .
هامش
( 1 )
. تذكرة الخواص ، ص 267 .
( 2 ) . وى تنها كسى است كه اسيران را به سر عطف كرده است و اين روايت او نادرست مىباشد ؛ و شواهد تاريخى كه نقل كرديم آن را تأييد نمىكند .
( 3 ) . مثير الاحزان ، ص 95 ؛ الردّ على المعتصّب العنيد ، ص 51 .
( 4 ) . انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 420 ؛ المعجم الكبير ، ج 3 ، ص 126 ، ح 2853 ؛ شرح الاخبار ، ج 3 ، ص 199 ، ح 1128 .
( 5 ) . انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 420 .