تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
عبارت را ابن اثير در كامل التواريخ ذكر كرده و طبرى نيز در تاريخ خود كه از تواريخ معتبره است مختصرى در اين مقام گفته و در هيچ كدام ذكرى از سفر عراق نيست . « 1 » سوم آنكه شيخ مفيد در مسار الشيعه در وقايع ماه صفر فرموده است : در روز بيستم آن ماه ، سفر رجوع حرم حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام بود ، از شام به سوى مدينهء طيبه و آن روز ، روزى است كه وارد شد جابر بن عبدالله از مدينه به كربلا به جهت زيارت قبر حضرت ابى عبدالله عليه السلام و او اول كسى است كه آن جناب را زيارت كرده و قريب به همين عبارت را شيخ طوسى در مصباح متهجد ( 730 ) و علامهء حلى در منهاج الصلاح و كفعمى در دو موضع از مصباح خود ( 489 و 510 ) ذكر كرده و ظاهر عبارت آن است كه روز اربعين از شام بيرون آمدند ، نه آنكه وارد مدينه شدند . چنانچه بعضى تو هم كردند . چه از دمشق تا مدينه كم‌تر از يك ماه سير قافله متعارف نشود . خصوص آن قافله حسب دستور العمل يزيد به نعمان كه با آن رفتار نمود و بعد ما بين اين دو بلد زياده از دويست فرسخ است و اگر مراد آن بود تغيير عبارت نمىداد و در حق جابر كه اختلافى در ورود او در روز اربعين نيست ، به ورود در اينجا به رجوع تعبير نمىفرمود و در هر حال اين كلمات صريح است در نيامدن ايشان به‌كربلا و الا ذكرآن در وقايع ماه صفر از جهاتى اولى بود . چهارم آنكه تفصيل ورود جابر در كربلاى معلّا در دو كتاب معتبر موجود است و ابداً ذكرى از ورود اهل بيت و ملاقات ايشان با جابر در آنجا نيست . اول شيخ جليل القدر عماد الدين ابو القاسم طبرى آملى كه از تلا مذهء ابو على پسر شيخ طوسى است در كتاب بشارة المصطفى ( ص ) كه از كتب نفيسه موجود است ، مسنداً روايت كرده از اعمش كه از بزرگان محدثين است و او از عطية بن سعد بن جنادهء عوفى كوفى جدلى كه او نيز از روات اماميه است و اهل سنت در رجال خود تصريح كرده‌اند كه او را ستگو بود و در سال 111 وفات كرد روايت كرده كه گفت با جابر بيرون رفتيم به جهت زيارت حسين بن على صلوات الله عليهما آن گاه شرح داد كيفيت ورود خود و جابر را به كربلا و از اين خبر شريف معتبر معلوم مىشود جابر چند ساعتى بيش در آنجا درنگ نكرده و كسى را ملاقات ننمود . و به حسب عادت نشود كه اهل بيت وارد شوند
هامش
( 1 ) . لؤلؤ و مرجان ، ص 150 .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 278 | محمد امين پور اميني / عبد الحسين بينش