« قائل به اين مسأله تنها سيد بن طاووس در لهوف نيست . بلكه ابوريحان بيرونى متوفاى سال 440 به اين موضوع تصريح دارد و در ميان اصحاب مذهب اماميه مشهور است - ادعايى كه مجلسى كرده است - و علماى قرن يكم تا هفتم بر آن اتفاق نظر دارند . نخستين كسى كه در اين باره اشكال كرده است سيد بن طاووس در الاقبال و از متأخران محدّث نورى است » . « 1 »
بنا بر اين مسأله از چارچوب نقل يك راوى ناشناخته در سنين نوجوانى بيرون مىآيد و مسألهاى ريشه دار تلقى مىگردد . بلى ، به زودى ملاحظاتى چند دربارهء سخن شهيد قاضى نيز خواهيم داشت . محدث نورى به هفت نكته استدلال مىكند .
هفت نقطه نظر محدّث نورى
سپس محدث نورى مىگويد : رسيدن اهل بيت به كربلاى معلا به نحوى كه سيد در لهوف ذكر نموده منافى است با امور بسيار و جمله ازاخبار و تصريح جمعى از علما و اخيار و به اختصار به آنها اشاره مىشود :
اول آنكه سيد معظم مذكور بعد از مدتى خود ملتفت به بعضى از نقصهاى آن شده ، آن را بعيد دانسته است .
آن گاه مطلبى راكه پيشتر از سيد نقل كرديم آورده و پس از آن مىگويد : اين خلاصهء كلام ايشان است در اقبال و العجب كه در لهوف استيذان پسر مرجانه را از يزيد و حمل او اهل بيت را بعد از آمدن جواب ذكر كرده و با اين حال آن قصه را از آن راوى نقل فرموده .
اين دو هرگز با هم جمع نشود .
دوم آنكه احدى از اجلّاء فن حديث و معتمدين اهل سيره و تواريخ در سياق ذكر مقتل اشاره به اين قصّه نكردند با آنكه ذكر آن از جهاتى شايسته و محل اعتنا بود ، بلكه از سياق كلامشان انكار آن معلوم مىشود .
آن گاه به ذكر سخن شيخ مفيد در الارشاد پيرامون فرمان يزيد مبنى بر تجهيز اهل بيت به سوى مدينه مىپردازد ، تا آنجا كه مىگويد : و نعمان به وصيت يزيد عمل نمود و اهل بيت عصمت را به آرامى و مدارا برد تا داخل مدينه شدند ؛ و نشود كه ايشان درمسير خود به كربلا روند و جابر را ملاقات كنند و چند روز عزادارى كنند و شيخ مفيد آن را در محل معتمدى نديده باشد يا ديده و در اين مقام اشاره به آن نكند و قريب به همين
هامش
( 1 ) . تحقيق دربارهء اربعين اول ، ص 2 .