عبارت چنين استنباط كند كه اللهوف آخرين تأليف سيّد باشد ، به خاطر اينكه آن را در پايان ديگر تأليفاتش قرار داده است ، و با عدم قبول اين مطلب قدر متيقّن اين است كه اين تأييد از جانب ايشان نسبت به مضمون كتاب در مرحلهء كمال عمر شريفشان و پس از فراغت بسيارى از تأليفهايشان انجام شده است . بنا بر اين چنين اظهار نظرى اين گونه ، مبنى بر كم ارزش جلوه دادن كتاب شايسته نيست .
3 . جالب اين است كه خود محدّث نورى كه كتاب « مصباح الزائر » را كه به تصريح مؤلف در اوان تكليف نوشته است ، كتابى معتبر معرفى كرده است ، « 1 » و كتاب « لهوف » را با احتمال تأليف در همان اوان ، كتابى غير متقن مىداند ! و اين دو مطلب با هم قابل جمع نيست .
4 . وانگهى ضميمه ساختن آن به « مصباح الزائر » دليل بر نوشتن آن در اوان تكليف نيست . بلكه مؤلّف بعدها اين كار را شايسته دانسته است . چنان كه خود او نيز به اين مطلب تصريح دارد .
5 . بر اين اضافه مىكنم كه تأليف چنين كتابهايى در سنين نوجوانى از عنايتهاى ويژهء الهى است كه نصيب بندگان برگزيدهء خويش مىسازد . از اين رو مىبينيم كه برخى از علماى سابق در اوان تكليف و يا پيش از آن مجتهد بودهاند .
6 . سيّد در اين زمينه تنها نيست و نمونهء ديگر علّامهء بزرگوار و فقيه ، ابن نماى حلّى ( 567 - 645 ) است . « 2 » او نيز خبر اين ديدار را نقل كرده است و هيچ كس نمىگويد كه اين مطلب را در اوان تكليفش نوشته است ! و اين ناشى از چه و چه است . او از نظر زمانى نيز متقدم بر سيد بن طاووس است . چرا كه ولادت سيد به سال 589 ه . و وفات او به سال 664 ه . بود . در حالى كه ابن نما در سال 567 ه . به دنيا آمد و در سال 645 ه . وفات يافت .
بنا بر اين او 22 سال پيش از سيّد به دنيا آمد و 21 سال پيش از وى وفات يافت .
بنا بر اين لحن گفتار محدث نورى دربارهء آن عالم بزرگ مناسب نيست .
7 . شهيد قاضى در اين باره پاسخى دارد كه چنين است :
هامش
( 1 ) . لؤلؤ و مرجان ، ص 148 .
( 2 ) . ر . ك : مقدمهء مثير الاحزان ، ص 9 .