و با جابر ملاقات كنند و عطيه در نقل چگونگى آن سفر زيارت با جابر ابدا اشاره به آن نكند . . . و گمان ندارم صاحب عقل سليمى باور كند كه حضرت سجاد ( ع ) به آنجا بيايد و در ظاهر اول زيارت آن جناب باشد و اشاره به آن نشود و زيارتى و سخنى از آن حضرت نقل نكند و از جابر نقل زيارت كند كه تا كنون شيعيان در آن روز به آن عمل كنند .
پنجم آنكه ابو مخنف لوط بن يحيى از بزرگان محدثين و معتمد ارباب سير و تواريخ است و مقتل او در نهايت اعتبار ، چنان چه از نقل اعاظم علماى قديم از آن و از ساير مؤلفاتش معلوم مىشود . ليكن افسوس كه اصل مقتل بىعيب او در دست نيست و اين مقتل موجود كه به او نسبت دهند مشتمل است بر بعضى مطالب منكره مخالف اصول مذهب و البته آن را دشمنان و جهّال به جهت پارهاى از اغراض فاسده در آن كتاب داخل كردند و از اين جهت از حد اعتبار و اعتماد افتاده بر منفردات آن هيچ وثوقى نيست و لهذا ما قصه ورود اهل بيت را به كربلا در اربعين به او نسبت نداديم و حال آنكه قريب به عبارت لهوف را او نيز دارد و عالم جليل شيخ خلف آل عصفور در بعضى رسائل خود كه اجوبهء سى مسأله است زحمت بسيارى در تطبيق اعظم منكرات آن كتاب بر اصول مذهب كشيده و لكن بر متأمل در آن پوشيده نيست كه جز تكلّف حاصلى ندارد . به هر حال در اين اعصار براى آن مقتل نسخ مختلفه به زياده و نقصان ديده شده و آن نسخ در اين مطلب متّفقند كه اهل بيت جلالت را زمان حركت از راه تكريت و موصل ونصيبين و حلب و شام بردند و آن راه ، راه سلطانى است و غالبا آباد و به دهكده بسيار و شهرهاى معموره عبور مىكند و از كوفه تا شام از آن راه قريب چهل منزل است و قضاياى عديده و بعضى كرامات در ايام سير از آن راه در آنجا موجود ؛ و نشود تمام آن از دسّ و ضاعين باشد . سيما كه در بعضى از آنها داعى بر وضع نيست و علاوه بر آن شواهد بسيار بر صدق اصل اين مطلب كه سير از آن راه بوده يافت مىشود . از ساير كتب معتبرهى مثل قصّهء دير راهب قنّسرين و بروز كرامت باهره از سر مبارك در آنجا - چنانچه ابن شهر آشوب در مناقب خود نقل كرده قنسرين در يك منزلى حلب است كه در سنهء 351 به جهت غارت روم خراب شد و قصهء يحيى يهودى حرانى و شنيدن او تلاوت قرآن را از سرمنور در وقت عبور از آنجا و اسلام و شهادت او چنان چه فاضل متبحر جليل سيد جلال الدين عطاء الله بن السيد غياث الدين فضل الله بن سيد عبد الرحمن محدث معروف در كتاب روضة الاحباب
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 279
مساهمون: محمد امين پور اميني
ص٢٧٩