تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
عيبى هم ندارد . امّا چيزهايى كه به اين نقل افزوده شده پذيرش آن را جاى تأمّل كرده است . در اينجا اهداف سياسى فاسدى است كه از آنها چشم نمىتوان پوشيد . 5 . در پژوهش پيرامون وقايع كربلا به روايت‌هايى بر مىخوريم كه از وقايع بسيار سريع مىگذرند و از آنها چشم مىپوشند ، گويى كه هيچ اتّفاقى نيفتاده است ؛ يا اينكه كار به خير و سلامت پايان يافته است . نمونهء اين روايات به شرح ذيل است : ذهبى به نقل از عمرو بن دينار گويد : « حديث كرد ما را محمّد بن على ( ع ) از پدرش كه گفت : « پس از آنكه حسين كشته شد و ما وارد كوفه شديم ، به مردى بر خورديم . او ما را به خانه‌اش برد و در بستر خواباند . من خوابيدم و با صداى اسبان در كوچه‌ها بيدار شدم . سپس ما را نزد يزيد بردند . با ديدن ما اشكش جارى شد و هر چه خواستيم به ما داد ! و گفت : در ميان قوم شما امورى پيش خواهد آمد ، تو به آنها وارد مشو . . . » « 1 » نمىدانيم چگونه مىتوان تصوّر كرد كه با آن مراقبتهاى شديد ابن زياد ، چگونه امكان دارد مردى باقيماندهء كاروان را به خانه‌اش ببرد ؟ كسى كه به حقايق نا آگاه باشد و اين خبر را بخواند ، چنين تصوّر مىكند كه اين روايات تنها از يك سفر عادى حكايت مىكند ؛ و هيچ خبرى در كوفه نبوده است : نه از زندان ، نه وقايع مجلس عبيداللّه زياد . در راه رسيدن به شام نيز چيزى روى نداده است و با خوبى و سلامت به شام رسيدند و يزيد هم چنان متأثّر شد كه چشمانش پر از اشك گرديد ! طبرانى - پس از ذكر برخى حوادث مجلس يزيد و گفت و گوى امام با وى - چنين نقل مىكند : « فاطمه و سكينه ( س ) در تلاش بودند تا سر پدرشان را ببينند . امّا تلاش يزيد در مجلس اين بود كه سر پدرشان را از آنها پنهان كند . آنگاه فرمان داد كه وسايل سفرشان را آماده سازند و به آنها خوبى كرد و به سوى مدينه رفتند » « 2 » . همهء روايات ديگرى هم كه از اين نوع داريم ، يا بيان بخش ناقصى از حادثه است و يا به منظور تحريف حقايق تاريخ نقل شده‌اند .
هامش
( 1 ) . سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 320 . ( 2 ) . المعجم الكبير ، ج 3 ، ص 109 ، ح 2806 .