به اين ترتيب امام ( ع ) در نخستين برخورد با آن سركش موفق شد كه او را خلع سلاح كند .
امام ( ع ) نه تنها از نظر روحى او را خرد كرد ، بلكه آن طورى كه ابن سعد و سبط ابن جوزى - در مرآة - تصريح كردهاند ، آثار شكست در چهرهاش پديدار شد .
سبط ابن جوزى گويد : على بن الحسين ( ع ) و زنان باريسمان بسته شده بودند . پس على بن الحسين ( ع ) به او فرمود : « اى يزيد ، چه گمان مىبرى به رسول خدا ( ص ) ، اگر كه ما را برهنه بر شتران بىجهاز ، بسته مىديد ؟ » پس هيچ يك از مردم باقى نماند مگر اينكه گريست . « 1 »
اين روايت تصريح دارد به اينكه اوضاع مجلس با اين سخنان دگرگون شد .
ابن نما گويد : پس على بن الحسين ( ع ) گفت : و من كه به غل و زنجير بسته بودم گفتم :
آيا اجازه مىدهى سخن بگويم ؟ گفت : بگو ولى هذيان مگو ! گفتم : من در موضعى قرار دارم كه هذيان نتوانم گفت . آيه به گمان تو اگر رسول خدا ( ص ) مرا در غل ببيند چه خواهد كرد ؟ پس به اطرافيانش گفت : او را باز كنيد . « 2 »
ابن اعثم گويد : سپس آنان - اسيران اهل بيت ( ع ) - را آوردند تا بر يزيد وارد كردند . در آن روز بزرگان اهل شام نزدش بودند . هنگامى كه به على بن الحسين ( ع ) نگريست گفت :
اى جوان ، كيستى ؟ گفت : من على بن الحسين ( ع ) هستم . گفت : اى على ، پدرت حسين ( ع ) ، با من قطع رحم كرد ، حقّم را نشناخت و با حكومت من به منازعه پرداخت ؛ پس خداوند با او كرد آنچه را كه ديدهاى . آن گاه على بن الحسين ( ع ) فرمود :
« ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ »
« 3 » ( هيچ مصيبتى
هامش
( 1 ) . تذكرة الخواص ، ص 262 .
( 2 ) . مثير الاحزان ، ص 99 . اگر آن گوينده در روز وفات پيامبر ( ص ) جرأت نمىكرد و نمىگفت كه پيامبر هذيان مىگويد ، يا اينكه درد بر او چيره شده است - العياذ بالله - اين ناپاك نمىتوانست دربارهء فرزندانش چنين سخنانى را بر زبان بياورد .
( 3 ) . حديد ( 57 ) ، آيه 22 .