گفت : آرى به خدايى كه جانش را گرفت و مىتواند او را ببخشايد سوگند ، ديدم كه با چوبدستىاش بر لبان حسين ( ع ) مىزد و ابياتى از شعر پسر زبعرى را مىخواند . « 1 »
بعيد نيست كه يزيد در چندين مورد به آن اشعار تمثّل جويد و ممكن است كه آنچه ريّا نقل كرده است مربوط به مجلس خصوصى وى بوده است ، همانطورى كه اين استناد در مجلس عمومى يزيد ، و همين طور در رابطه با شهداى واقعه حره تكرار گشته است .
8 . ابن تيميه - در رسالهاش با عنوان « سؤال فى يزيد بن معاويه » ( پرسشى دربارهء يزيد بن معاويه ) كه چندين قرن بعد از واقعهء طف در حمايت يزيد نوشته است - ترديد خود را نسبت به اينكه يزيد شعر ابن زبعرى ( اى كاش بزرگانم در بدر حاضر بودند ) بر زبان جارى كرده باشد اظهار كرده است . « 2 »
انكار كسى مثل ابن تيميه نسبت به اين مسأله روشن و مسلّم تاريخى - كه سبط ابن جوزى مدّعى مشهور بودن آن است « 3 » - چيزى جز انكار امرى بديهى نيست ؛ و انگيزهاى جز يارى يزيد در كار نيست - خدايش با او محشور گرداند - . ما نيز منابع بحث را به اندازهء كافى ذكر كردهايم و دوباره باز نمىگرديم .
گفت و گوى امام سجاد ( ع ) با يزيد
پس از واقعهء دردناك طفّ ، جنگ روانى به اوج رسيد ؛ و از جنگ در سايهء شمشيرها چيزى كم نداشت . يزيد مىخواهد كه خود را در همهء زمينهها پيروز وانمود كند و كار را تمام شده ببيند تا بدين وسيله همه چيز به نفع او پايان يافته باشد . او نيك مىداند كه جز با پيروزى در جنگ روانى به اين مقصود نايل نمىشود ؛ و در همين جا ، با برترى يكى از كفهها ، معادله به هم مىخورد . جبهه حق را مىبينيم كه در مسير رهبرش حركت مىكند و در راستاى تحقّق اهداف خود گام بر مىدارد . امام زين العابدين ( ع ) در اين زمينه مهمترين نقش را بر عهده دارد ، چرا كه پس از پدرش حجّت خدا روى زمين است . از اين رو مىبينيم
هامش
( 1 ) . تاريخ مدينة دمشق ، ج 19 ، ص 420 ( زندگينامهء ريّا ، دايهء يزيد بن معاويه ) ؛ سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 319 ؛ البداية والنهاية ، ج 8 ، ص 205 ؛ الاتّحاف بحبّ الاشراف ، ص 56 ( با اندكى اختلاف ) .
( 2 ) . ر . ك : سؤال فى يزيد بن معاوية ، ص 14 .
( 3 ) . تذكرة الخواص ، ص 261 .