عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ » .
« 1 »
( هيچ مصيبتى نه در زمين و نه در نَفْسهاى شما ( به شما ) نرسد ، مگر آنكه پيش از آنكه آن را پديد آوريم ، در كتابى است . اين ( كار ) بر خدا آسان است . تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگين نشويد و به سبب آنچه به شما داده است شادمانى نكنيد ؛ و خداوند هيچ خودپسند فخر فروشى را دوست ندارد . ) گويد : مردى از شاميان از جا جهيد و گفت :
بگذاريد او را بكشم ، و زينب ( س ) خود را بر روى او انداخت . « 2 »
پس روشن شد كه مطابق نقل ابوالفرج اصفهانى ، و مواردى كه امام به آن استناد مىكند ، كلام با پاسخ امام زينالعابدين ( ع ) به پايان مىرسد و كامل مىشود ، و مطلوب و برگزيده ما همين نقل است .
دليلش هم اين است كه على بن ابراهيم قمى نقل مىكند كه امام صادق ( ع ) فرمود :
هنگامى كه سر حسين ( ع ) را نزد يزيد آوردند و على بن الحسين ( ع ) و دختران امير المؤمنين ( ع ) بر وى وارد شدند در حالى كه على بن الحسين ( ع ) به غل و زنجير بسته بود ، يزيد گفت : اى على بن الحسين ( ع ) ، خداى را سپاس كه پدرت را كشت . على بن الحسين ( ع ) فرمود : خداوند قاتل پدرم را لعنت كند . يزيد به خشم آمد و فرمان داد او را گردن بزنند .
پس على بن الحسين گفت : اگر مرا بكشى چه كسى دختران رسول خدا ( ص ) را به خانه باز مىگرداند ؟ آنان جز من محرمى ندارند . گفت : تو آنها را به خانه هايشان باز مىگردانى ! آن گاه سوهانى خواست و غل و زنجير وجامعه از گردن و پايش گشود ؛ و گفت : اى على بن الحسين ، آيا مىدانى قصد من از اين كار چيست ؟ گفت : بلى ، مىخواهى منّت كسى جز تو بر من نباشد . يزيد گفت : آرى به خدا سوگند همين را مىخواستم . سپس گفت : اى على بن الحسين
« ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ »
« 3 » على بن الحسين ( ع ) فرمود :
هرگز ، اين آيه دربارهء ما نازل نشده است . درباره ما اين آيه نازل شده است :
« ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ
. . .
وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ »
« 4 » اين ما هستيم كه بر آنچه از دست دادهايم تأسف
هامش
( 1 ) . حديد ( 57 ) ، آيه 22 - 23 .
( 2 ) . مقاتل الطالبين ، ص 120 .
( 3 ) . شورى ( 42 ) ، آيه 30 .
( 4 ) . حديد ( 57 ) ، آيه 22 23 .