اى كاش بزرگان گذشتهء ما در حضور بودند ، تا چنان قياسى كنند ، كه بدان قياس نشود ؛
روزهاى بدر ، وزن كردن به اندازه بود .
پس خداى - تبارك و تعالى - فرمود : « و هر كس كيفر دهد » ( يعنى رسول خدا ( ص ) ) ، « به اندازهاى كه ستم ديده است » ، يعنى هنگامى كه قصد كشتن وى كردند ، « سپس بر او ستم كنند خدا او را يارى خواهد كرد » ، يعنى به وسيلهء قائم ( ع ) از فرزندانش » . « 1 »
7 . ابن عساكر از حمزة بن زيد حضرمى نقل مىكند كه گفت : زنى را ديدم بسيار زيبا و خردمند به نام ريّا كه بنى اميه وى را بسيار احترام مىكردند . هشام ( بن عبد الملك ) او را احترام مىكرد ، او سواره نزد وى مىآمد . هر كس از بنى اميه كه او را مىديد احترام مىكرد ؛ و مىگفتند كه او دايهء يزيد است و در سنّ صد سالگى همان زيبايى و طراوت دوران جوانى را دارا بود . پس از انتقال خلافت بنىعباس ، وى در منزل يكى از خويشان ، پنهان شده بود . او كه براى مداراى با ما از بنى اميه بد گويى مىكرد ، روزى گفت : يكى از بنى اميه نزد يزيد آمد و گفت : يا اميرمؤمنان ، خداوند تو را بر دشمنان خود و شما - يعنى حسين بن على ( ع ) - پيروزى داد . حسين كشته شد و سرش را اينك نزد تو مىآورند . اندكى بعد سر حسين ( ع ) را آوردند و درون طشتى پيش او گذاشتند . يزيد به غلامش فرمان داد كه پارچه را از رويش بردارد . هنگامى كه چشمش به سر افتاد ، آستينش را جلوى صورتش گرفت - گويى كه بويى از آن استشمام كرد « 2 » - و گفت : سپاس خداى را كه بدون رنج ما را به گنج رساند .
« كُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ »
« 3 » ( هرگاه آتشى براى جنگ افروختند ، خداوند آن را خاموش گردانيد ) .
ريّا گويد : من به آن سر نزديك شدم و ديدم كه رنگ حنا دارد .
حمزه گويد : من از ريّا پرسيدم : آيا اين درست است كه مىگويند يزيد با چوبدستى بر لب و دندانش زد ؟
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ، ج 3 ، ص 86 ؛ و به نقل از آن ، بحار الانوار ، ج 45 ، ص 167 .
( 2 ) . شبراوى از او نقل مىكند كه گفت : هنگامى كه يزيد سر حسين ( ع ) را بوييد و خوشش نيامد ، من نزديكرفتم و ديدم كه بوى بهشت مىدهد ، مانند مشك تيز بوى و بلكه پاكيزهتر از آن ( ر . ك . الاتّحاف بحبّ الاشراف ، ص 56 ) .
( 3 ) . مائده ( 5 ) ، 64 .