امام حسين ( ع ) اسلام آورد و ياد او در اشعار آمده است ؛ و جوهرى و جرجانى در مرثيههاى امام حسين ( ع ) از او ياد كردهاند . چنان كه در جاى خود خواهد آمد ، ان شاء اللّه . »
از ديدگاه ما هيچ منعى ندارد كه داستان راهب يهودى يا نصرانى تكرار شده باشد ؛ و اين واقعه در چند منزلگاه روى داده باشد . چنان كه دليلى براى منحصر ساختن آن در منزلگاهى واحد و با راهبى واحد ، وجود ندارد . زيرا مىدانيم راههايى كه شهرهاى بزرگ را به هم متصل مىكرد ، پر از صومعه و دير بود !
سيد هاشم بحرانى به نقل از طريحى مىنويسد : افرادى ثقه از ابو سعيد شامى نقل كردهاند كه گفت : روزى با آن گروه فرومايهاى كه سر حسين ( ع ) و اسيران را به شام مىبردند همراه بودم . چون به دير مسيحيان رسيدند ، شنيدند كه نصر خزاعى لشكرى گرد آورده و قصد دارد كه نيمه شب به آنها حمله كند . پهلوانان را بكشد و شجاعان را به خاك افكند و سرها و اسيران را بگيرد . از آنجا كه دشمن توان چيره شدن به دير را نداشت ، فرماندهان توافق كردند كه شب را به آنجا پناه ببرند .
پس شمر همراه يارانش به در دير رفت و با صداى بلند ساكنان آنجا را صدا زد . كشيش بزرگ آمد و با ديدن لشكر گفت : شما كه هستيد و چه مىخواهيد ؟ شمر گفت : ما از لشكر عبيد الله بن زياد هستيم و از عراق به شام مىرويم .
گفت : به چه منظور ؟
گفت : شخصى در عراق ياغىگرى مىكرد و بر يزيد شوريد و لشكر گرد آورد . يزيد نيز لشكرى گران مهيا ساخت و او را كشتند . اينها سرهايشان است و اين زنان اسيرانشان !
كشيش نگاهى به سر حسين ( ع ) انداخت و ديد كه از آن نور مىتابد و پرتوش به آسمان مىرسد . پس هيبت آن سر در دلش افتاد .
گفت : دير ما گنجايش شما را ندارد . سرها و اسيران را داخل بياوريد و خود از بيرون مواظب باشيد . اگر دشمنى به شما حمله كرد با او بجنگيد و نگران اسيران و سرها نباشيد .
آنان سخن صاحب دير را پسنديدند و گفتند : نظر خوبى است !
آنگاه سر حسين ( ع ) را درون صندوقى گذاشتند و آن را قفل كردند و به همراه زنان و زين العابدين ( ع ) به داخل دير فرستادند ؛ و صاحب دير آنان را در جايى مناسب سكنى داد .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 164
مساهمون: محمد جعفر الطبسي
ص١٦٤