تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
سپس صاحب دير در صدد ديدن سر شريف برآمد و اطراف اتاقى را كه صندوق در آن بود نگاه مىكرد . اتاق روزنه‌اى داشت و او از آنجا داخل اتاق را ديد كه نورانى شده است و ديد كه سقف اتاق شكافت و از آسمان تختى فرود آمد كه از اطرافش نور مىتابيد . زنى زيباتر از حوريان بهشتى بر آن نشسته بود و كسى فرياد مىزد : چشمها را ببنديد و نگاه نكنيد . در اين هنگام زنانى چند كه حوا ، صفيه ؛ همسر ابراهيم ، مادر اسماعيل ؛ راحيل ، مادر يوسف ؛ مادر موسى ؛ آسيه ؛ مريم و زنان پيامبر ( ص ) از آن اتاق بيرون آمدند . سپس سر را از صندوق بيرون آوردند و زنها يكى پس از ديگرى سر را بوسيدند . چون نوبت به حضرت زهرا ( س ) رسيد چشمان صاحب دير تار شد . او با چشم نمىديد ولى سخن را مىشنيد . در اين هنگام شنيد كه بانويى مىگويد : سلام بر تو اى كشتهء مادر ، سلام بر تو اى مظلوم مادر ، سلام بر تو اى شهيد مادر ، سلام بر تو اى جان مادر ؛ غم و اندوهى به تو نرسد ، خداوند در كار من و تو گشايشى كند و انتقام خونت را براى من بگيرد . صاحب دير با شنيدن صداى گريهء زنانى كه از آسمان آمده بودند ، ترسيد و از هوش رفت . چون به هوش آمد ، ديد كه شخصى به سوى خانه فرود آمد و قفل و صندوق را شكست و سر را بيرون آورد و آن را با كافور ، مشك و زعفران غسل داد ؛ و در برابر خويش گذاشت و به آن نگاه مىكرد و مىگفت : اى برتر از همهء سرهاى فرزندان آدم ، اى بزرگ ، اى كريم همهء عالمها ! گمان دارم كه تو از كسانى هستى كه خداوند در تورات و انجيل آنان را ستوده است ؟ و تو كسى هستى كه خداوند به تو فضيلت تأويل را داده است . زيرا بانوان بزرگ دنيا و آخرت بر تو مىگريند و نوحه سرايى مىكنند ! من مىخواهم كه تو را با نام و صفت بشناسم ! سر به فرمان خداوند به سخن در آمد و گفت : منم مظلوم ! منم مقتول ! منم مهموم ! منم مغموم ! منم كه به شمشير دشمنى و ستم كشته شدم ! منم كسى كه با جنگ گمراهان بر من ستم شد . صاحب دير گفت : تو را به خدا سوگند اى سر باز هم برايم بگو ! سر گفت : اگر از سرگذشت و نسب من مىپرسى ، منم فرزند محمد مصطفى ! منم فرزند على مرتضى ! منم فرزند فاطمهء زهرا ( س ) ! منم فرزند خديجهء كبرا ! منم فرزند
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 165 | محمد جعفر الطبسي / عبد الحسين بينش