عروة الوثقى ! منم شهيد كربلا ! منم مظلوم كربلا ! منم كشتهء كربلا ! منم تشنهء كربلا ! منم آب نخوردهء كربلا ! منم هتك شدهء در كربلا !
راوى گويد : صاحب دير پس از شنيدن اين سخنان از سر حسين ( ع ) ، شاگردان و مريدانش را جمع كرد و داستان را برايشان باز گفت . آنان كه هفتاد تن بودند گريه و زارى سر دادند و ناله كردند . عمامهها را از سر افكندند و گريبانها را چاك دادند و نزد سرور و مولايمان على بن الحسين ( ع ) ، زين العابدين آمدند و زنّار را بريدند و ناقوس را شكستند ! از كارهاى يهود و نصارا دورى كردند و به دست آن حضرت اسلام آوردند ؛ و گفتند : اى فرزند رسول خدا ( ص ) ! فرمان بدهيد تا به سوى اين قوم كافر برويم و با آنان بجنگيم ، زنگار از دل بزداييم و انتقام سرورمان را بگيريم !
امام ( ع ) به آنان فرمود : اين كار را مكنيد ، چرا كه خداوند عزيز و توانا به زودى از آنان انتقام مىگيرد . پس صاحبان دير از اقدام به جنگ منصرف شدند . « 1 »
3 - زيارت سر مقدس توسط پيامبران و فرشتگان
سيد بن طاووس گويد : « ابن لهيعه و ديگران روايتى نقل كردهاند كه ما به اندازهء نياز از آن نقل مىكنيم . گويد : سرگرم طواف كعبه بودم كه شنيدم مردى مىگويد : خدايا مرا ببخش هر چند مىدانم كه نمىبخشى ! گفتم : اى بندهء خدا ، از خدا بترس و چنين سخنى مگو ! چرا كه اگر گناهانت به اندازهء قطرههاى باران و برگ درختان باشد و تو از خداوند درخواست بخشش كنى ، بر تو مىبخشد ؛ چرا كه او بخشنده و مهربان است !
گفت : بيا تا داستانم را برايت نقل كنم . چون رفتم ، گفت : بدان كه ما پنجاه تن بوديم و سر حسين ( ع ) را به شام مىبرديم . چون شب مىشد سر را درون تابوتى مىگذاشتيم و پيرامون آن شراب مىخورديم . شبى را همراهانم خوردند و مست كردند ولى من ننوشيدم .
چون شب تاريك شد ، صداى رعدى شنيدم و نورى شديد به چشمم خورد . در اين هنگام
هامش
( 1 ) . مدينة المعاجز ، ج 4 ، ص 126 .