تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
خوارزمى به نقل يكى از رهبران بنى سليم گويد : پيران ما برايمان روايت كرده و گفته‌اند : وارد يكى از كنيسه‌هاى روم شديم و درون ديوار سنگى را ديديم كه روى آن نوشته بود : آيا مردمى كه حسين را كشتند در روز قيامت از جدّش اميد شفاعت دارند ؟ نه به خدا سوگند ، كسى از آنها شفاعت نمىكند ، و آنان در روز قيامت در عذابند . ما به پير مردى كه در كنيسه بود گفتيم : اين نوشته از چه زمانى در اينجا هست ؟ گفت : از سيصد سال پيش از مبعوث شدن پيامبر شما ! « 1 » ديار بكرى در تاريخ الخميس گويد : « پس حركت كردند تا در راه به صومعه‌اى رسيدند ، چون براى استراحت نيمروزى فرود آمدند ديدند كه بر يكى از ديوارهايش نوشته است : آيا مردمى كه حسين را كشتند در روز قيامت از جدّش اميد شفاعت دارند ؟ آنها از راهب دربارهء سطر و نويسنده‌اش پرسيدند ؛ و او گفت : اين خط پانصد سال پيش از بعثت پيامبرتان در اينجا نوشته است . « 2 »

( 2 ) 2 - داستان راهب و سر مقدس !

سبط ابن جوزى در كتاب تذكرة الخواص چنين نوشته است « . . . ابن زياد سر حسين ( ع ) را به همراه اسيرانى كه با ريسمان بسته شده بودند نزد يزيد فرستاد . آنها زنان و دختران رسول خدا ( ص ) را با سر و روى باز بر شترهاى بى جهاز سوار كردند ! به هر منزلگاهى كه مىرسيدند . سر مبارك را از صندوق مخصوص بيرون مىآوردند و آن را بر نيزه مىكردند و در طول شب تا هنگام حركت از آن نگهبانى مىكردند . سپس آن را به صندوق باز مىگرداندند و حركت مىكردند . تا آنكه در منزلگاهى فرود آمدند . در آنجا صومعه‌اى
هامش
( 1 ) . مقتل الحسين ( ع ) ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 106 ، شماره 29 . ( 2 ) . تاريخ الخميس ، ج 2 ، ص 75 و 299 ؛ و ر . ك . تاريخ مدينة دمشق ، ج 24 ، ص 243 ؛ محاضرة الابرار و مسامرة الاخيار ، ج 2 ، ص 255 ؛ اخبار الدول ، قرمانى ص 108 ، در اين كتاب آمده است : « گويند كه ديوار شكافت و دستى از آن بيرون آمد كه اين سطر رويش نوشته بود ! . . . » .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 161 | محمد جعفر الطبسي / عبد الحسين بينش