فرود آمدند و سرگرم نوشيدن شدند و با سر شادمانى مىكردند ! در اين هنگام دستى از ديوار بيرون آمد و با قلمى آهنين با خون چنين نوشت :
آيا مردمى كه حسين را كشتهاند ، اميد دارند كه جدش در قيامت از آنان شفاعت كند . « 1 »
در مقتل منسوب به ابو مخنف آمده است : ابن زياد ، شمر ملعون ، خولى ، شبث بن ربعى و عمر سعد « 2 » را فرا خواند و هزار سوار را با آنان همراه ساخت و به آنها فرمان داد اسيران و سرها را نزد يزيد ببرند و فرمان داد كه به هرشهرى رسيدند آنان را معرفى كنند ! آنان ساحل فرات را در پيش گرفتند . اوّلين منزلگاهى كه فرود آمدند يك ويرانه بود . پس سر شريف مبارك را گذاشتند ؛ و اسيران با سر شريف همراه بودند . در اين هنگام ديدند كه دستى از ديوار بيرون آمد و باقلمى كه در دست داشت با خون تازه اين شعر را نوشت :
آيا مردمى كه حسين را كشتند ، در روز قيامت از جدّش امير شفاعت دارند ؟
نه به خدا سوگند ، كسى از آنها شفاعت نمىكند ،
و آنان در روز قيامت در عذابند ،
آنان حسين را به فرمان حاكمى ستمگر كشتند ،
و فرمان آنها مخالف حكم قرآن بود .
آنها فرار كردند و سپس بازگشتند و از آن منزل كوچيدند . در آن هنگام هاتفى ندا داد :
چه خواهيد گفت آنگاه كه پيامبر ( ص ) از شما بپرسد :
شما كه آخرين امتها بوديد ، پس از من با خاندان و اهل بيتم چگونه رفتار كرديد ، برخى را به اسارت گرفتيد و برخى به خون خويش آغشته شدند ،
اگر به شما سفارش مىكردم كه در حق خويشاوندانم بد رفتارى كنيد ،
باز هم پاداش من اين نبود ! « 3 »
هامش
( 1 ) . مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 105 - 106 ، شماره 28 .
( 2 ) . در همراهى خولى ، شبث و عمر بن سعد جاى ترديد است ، به ويژه دربارهء عمر سعد . ( ر . ك . نفس المهموم ، ص 386 ) .
( 3 ) . ر . ك . احقاق الحق ، ج 11 ، ص 564 ، منتخب طريحى ، ص 480 .