تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
تو خيرخواهى كردم كه اگر نسبت به پدرم سعد بن ابى وقاص كرده بودم ، حق او را ادا نموده بودم ! عثمان بن زياد ، برادر ابن‌زياد گفت : راست مىگويد ؛ به خدا سوگند ، من دوست داشتم كه فرزندان زياد تا روز قيامت خوار و ذليل بودند ، ولى حسين ( ع ) كشته نمىشد ! و عبيد اللّه بن زياد اين مطلب را انكار نكرد . » « 1 » عمر سعد در شدت پشيمانى ، از نزد ابن زياد بيرون رفت و گفت : « هيچ كس بدتر از من نزد خانواده‌اش برنگشت ! از ابن زياد تبهكار و ستمگر فرمان بردم و از حاكم عادل سر پيچى كردم و رابطهء شريف خويشاوندى را قطع نمودم . « 2 »

اعتراض مختار به ابن زياد

خوارزمى به نقل از محمد بن اسحاق مىنويسد : « يك جمعه بعد از كشتن عبد اللّه بن عفيف انصارى « 3 » ، عبيد اللّه در حالى كه گرزى در دست داشت منبر رفت و براى مردم خطبه خواند و در پايان گفت : سپاس خداى را كه يزيد و سپاهش را با عزّت و پيروزى عزيز گردانيد و حسين و سپاه او را با قتل خوار ساخت ! يكى از بزرگان كوفه به نام مختار بن ابى عبيد برخاست و گفت : اى دشمن خدا و رسول دروغ گفتى ! بلكه سپاس خدايى را كه حسين و سپاهش را با بهشت و مغفرت عزيز گردانيد و يزيد و سپاهش را با آتش زبون و ذليل كرد ! ابن زياد با گرزى كه در دست داشت چنان به مختار زد كه گونه‌اش شكست . سپس به جلّادان گفت كه او را دستگير كردند . در اين هنگام كوفيان گفتند : اى امير ، او مختار است و تو حسب و نسبش را مىشناسى ، يك داماد او عمر بن سعد و داماد ديگرش عبد اللّه بن عمر است !
هامش
( 1 ) . الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 303 ؛ و ر . ك . مشير الاحزان ، ص 110 ؛ المنتظم ، ابن جوزى ، ج 5 ، ص 98 ، بحار الانوار ، ج 45 ، ص 110 . ( 2 ) . انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 414 - 415 ؛ تذكرة الخواص ، ص 233 . ( 3 ) . به احتمال زياد ، منظور عبدالله بن عفيف ازدى است ، كه قبلًا ياد شد .