اما آن دو با خبر شدند كه مسلم و هانى كشته شدهاند ؛ و به آنها پيشنهاد شد كه زير پرچم امان ، نزد عمرو بن حريث ، در آيند و آن دو چنين كردند . ابن حريث نيز گواهى داد كه آنان با ابن عقيل ارتباط ندارند . سپس ابن زياد ، پس از دشنام دادن به مختار و زخمى كردن و شكافتن صورت او با چوب ، فرمان به حبس آن دو داد ؛ و آنها تا هنگام قتل حسين ( ع ) در زندان بودند . » « 1 »
ولى مرحوم مقرّم از روايت پيشين خوارزمى استفاده مىكند كه عبد اللّه بن عمر ، دوباره دربارهء مختار شفاعت كرد و هر دو بار او را از زندان آزاد ساخت . آنجا كه مىگويد : « پس از قتل عفيف ، مختار بن ابى عبيد ثقفى با شفاعت عبداللّه بن عمر نزد يزيد آزاد شد . عبداللّه شوهر صفيه ، دختر ابى عبيد ثقفى ، بود . ليكن ابن زياد سه روز در كوفه به او مهلت داد .
هنگامى كه ابن زياد ، پس از قتل عفيف ، خطبه خواند و به امير مؤمنان على ( ع ) ناسزا گفت :
مختار بر ضد او قيام كرد و او را دشنام داد و گفت : اى دشمن خدا و رسول ، دروغ گفتى .
سپاس خدايى را كه حسين و سپاهش را با بهشت و مغفرت عزيز گردانيد و تو را و يزيد و سپاهش را با آتش و خوارى زبون ساخت !
ابن زياد با گرز او را زد ، به طورى كه گونهاش شكست ؛ و فرمان داد او را به زندان بيندازند . اما مردم به او گفتند كه عمر سعد شوهر خواهر او است و شوهر خواهر ديگرش عبداللّه بن عمر است . چون نسب والاى وى را باز گفتند ، از قتل او چشم پوشيد و او را در زندان ابقا كرد . آنگاه براى بار دوّم عبد اللّه بن عمر نزد يزيد از وى شفاعت كرد ؛ و او به عبيد اللّه بن زياد نوشت كه آزادش كند . . . . « 2 »
قتل پسران مسلم
شيخ صدوق به نقل از ابو محمد ، پيرى از اهل كوفه ، مىنويسد : پس از قتل حسين بن على ( ع ) دو نوجوان را از سپاهش اسير كردند و نزد عبيد اللّه بن زياد آوردند . او يكى از
هامش
( 1 ) . المقتل الحسين ( ع ) ، مقرم ، ص 157 - 158 .
( 2 ) . مقتل الحسين ( ع ) ، مقرّم ، 330 .