تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
ابن زياد گفت : اما من با خونت به خدا نزديكى مىجويم ! جندب گفت : به خدا سوگند كه خون من تو را به خداوند نزديك نمىكند ؛ و به عكس تو را از او دور مىسازد . وانگهى ، از عمر من جز اندكى باقى نمانده است . و من ناخشنود نيستم از اينكه خداوند با خوار كردن تو مرا گرامى بدارد ! پس گفت : او را از نزد من ببريد ، او پير است و عقلش زائل شده است . پس او را بيرون بردند و رهايش كردند . « 1 »

ابن زياد و تقاضاى هم پيمانى مجدد با ازديان

ابن زياد با وجود كينهء فراوانى كه از جندب بن عبداللّه داشت از قتل او چشم پوشيد ؛ و اين نه به خاطر فرتوتى و بى عقلى جندب بود ، بلكه بيم آن داشت كه كشتن او پس از قتل عبداللّه بن عفيف ، ازديان را به قيام وا دارد و اينان از قبايلى بودند كه در پيشامدهاى سخت وزنه‌اى مهم به شمار مىآمدند . بنابراين علت گذشت ابن زياد محاسبات سياسى براى آرام كردن قبايل بزرگ و كسب دوستى آنها و پرهيز از شورش آنها بود . عفو جندب بن عبداللّه كوششى براى آرام سازى شورش ازديان پس از وخامت اوضاع و بحران ارتباط با آنها به خاطر قيام عبداللّه بن عفيف بود . ابن‌اعثم كوفى در اين زمينه مىنويسد : سپس سفيان بن يزيد را نزد او بردند . « 2 » ابن زياد
هامش
( 1 ) . مقتل الحسين ( ع ) ، خوارزمى ، ص 59 - 62 ؛ و ر . ك . الفتوح ، ج 5 ، ص 144 - 146 ؛ تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 337 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 297 ؛ الارشاد ، ج 2 ، ص 117 . در اين كتاب آمده است : « پس ابن زياد گفت : او را نزد من بياوريد . جلّادان دستگير كردند و او شعار ازديان را سر داد . پس هفتصد تن از آنها گرد آمدند و او را از دست جلادان آزاد كردند . چون شب فرا رسيد ، ابن زياد كس فرستاد تا او را از خانه‌اش بيرون آوردند . سپس او را گردن زد و در السنجه به دار كشيد - خدايش رحمت كناد - ) ، نيز ر . ك . الهوف ، ص 203 ؛ انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 413 - 414 ؛ تذكرة الخواص ، ص 232 - 233 . ( 2 ) . نمازى گويد : « سفيان بن يزيد ازدى از صحابه ناشناخته به شمار مىآيد . ولى گويا مردى نيك و با كمال‌بوده است . چرا كه در جريان خونخواهى و جنگ با ابن زياد ، فرمانده جناح چپ سپاه ابراهيم بن اشتر را داشت » ( مستدركات علم رجال الحديث ، ج 4 ، ص 95 ) ؛ ر . ك . بحار الانوار ، ج 45 ، ص 380 .