تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
كه سيد بن طاووس در اللهوف گفته است ) ، بلكه آنان را در زندانى دور از قصر و مسجد زندانى ساخت . به اين دليل كه حاجب مىگويد : « از هر كوچه‌اى كه گذشتم زن و مرد در آن اجتماع كرده بودند و به صورت مىزدند و گريه مىكردند » . شايد هم ابن زياد ، پيش از آنكه با آنان گفت و گويى داشته باشد ، فرمان داد تا در سياهچال زندانى شدند ، سپس آنان را فرا خواند و با آنان به گفت و گو پرداخت . در اين حال بود كه مردم ولوله و اهل مجلس سر و صدا كردند و ابن زياد ترسيد . از اين رو فرمان داد كه بار ديگر آنان را به زندانى در سرايى كنار قصر - به گفتهء مرحوم مقرم « 1 » - و يا در قصر بازگرداندند . 2 - همين طور اين زندان بسيار تنگ و تاريك بود و هيچ كس حق نداشت كه آزادانه به آنجا وارد شود ، به دليل سخن حاجب ، چنان كه در نقل صدوق آمده است : « سپس آنان را به زندان افكندند و در را به رويشان بستند » . نه آن طور كه از روايت ابن طاووس برمىآيد كه زنان حق داشتند نزدشان رفت و آمد كنند . آنجا كه مىگويد : « زينب دختر على ( ع ) گفت : هيچ زن عربى حق آمدن نزد ما را ندارد . مگر كنيزان كه آنان نيز مانند ما به اسارت در آمده‌اند » . شايد اين عبارت را حضرت زينب در مدينه و پس از بازگشت به آن شهر بر زبان آورده باشد . شايد هم امكان رفت و آمد در زندانى شدن بار دوم در زندان كنار مسجد فراهم آمده باشد . اين در صورتى است كه روايت لهوف و اعتقاد آقاى مقرم را بپذيريم . اما از ظاهر روايت صدوق چنين برمىآيد كه آنها را براى بار دوم نيز به همان سياهچال سخت بازگرداندند . 3 - از ظاهر گفتار حاجب ابن زياد كه گفت : « . . . كس به نواحى فرستاد تا قتل حسين ( ع ) را مژده دهند » ، چنين برمىآيد كه عبيداللّه خبر كشته شدن حسين ( ع ) را براى ديگر كارگزاران و حاكمان بنى اميه فرستاد نه عامهء مردم . زيرا دادن مژدهء خبر قتل فرزند رسول خد ( ص ) به عامهء مردم وجهى ندارد . چرا كه براى آنان مصيبت و فاجعه‌اى بزرگ تلقى مىشد . ولى اين عادت سركشان است كه غم و شادى خويش را بر مردم زيردست تحميل مىكنند . در حالى كه مردم از شادى ستمگران اندوهناك و از بدبختيهايشان شادمان مىشوند .
هامش
( 1 ) . مقتل الحسين ( ع ) ، مقرم ، ص 326 .