تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
سبط ابن جوزى به نقل از شعبى مىنويسد : قيس بن عباد « 1 » نزد ابن زياد بود كه از وى پرسيد : نظر تو دربارهء من و حسين چيست ؟ و او گفت : روز قيامت جدّ و پدر و مادرش مىآيند و از او شفاعت مىكنند . جدّ و پدر و مادر تو نيز مىآيند و از تو شفاعت مىكنند . ابن زياد به خشم آمد و او را از مجلس بيرون كرد . « 2 »

كاروان حسينى در مجلس ابن زياد

شيخ صدوق به نقل از حاجب عبيد اللّه بن‌زياد مىنويسد : چون سر حسين ( ع ) را آوردند ، فرمان داد تا آن را درون طشت طلا نهادند . او با چوبدستى بر لب و دندان حضرت مىزد و مىگفت : اى ابا عبداللّه ، پيرى زود به سراغت آمد ! مردى از آن ميان گفت : من ديدم ، جايى را كه تو چوب مىزنى رسول خدا ( ص ) مىبوسد . ابن زياد گفت : روزى به جاى روز بدر . آنگاه فرمان داد على بن الحسين را به غل و زنجير بستند و همراه زنان و اسيران روانهء زندان كردند . من با آنان بودم . از هر كوچه‌اى كه مىگذشتيم از زن و مرد پر بود . سيلى به صورت مىزدند و گريه مىكردند . پس اهل بيت ( ع ) را به زندان افكندند و در را به رويشان بستند . سپس ابن زياد ملعون ، على بن الحسين ( ع ) و زنان را فرا خواند و سر حسين ( ع ) را حاضر ساخت زينب ، دختر على ( ع ) نيز در ميان آنان بود . ابن زياد گفت : خداى را سپاس كه شما را رسوا ساخت و كشت و سخنانتان را دروغ گردانيد ! زينب ( س ) فرمود : سپاس خدايى را كه به وسيلهء محمد ( ص ) كرامتمان بخشيد و ما را پاك كرد ، پاك كردنى . . . اى ابن زياد جناياتى كه دربارهء ما مرتكب شده‌اى تو را بس است . مردان ما را كشته‌اى ، ريشه ما را
هامش
( 1 ) . وى قيس بن عباد قيسى ضبعى ، ابو عبداللّه بصرى ، است . ابن سعد او را در شمار تابعان اهل بصره آورده‌و گفته است : او ثقه بود و حديث اندك دارد . . . او را حجاج كشت ( ر . ك . تهذيب الكمال ، ج 24 ، ص 64 ، الطبقات الكبرى ، ج 7 ، ص 131 ) . ( 2 ) . تذكرة الخواص ، ص 231 ، حياة الامام الحسين بن على ( ع ) ، ج 3 ، ص 353 ، به نقل از عيون الاخبار ، ابن قتيبه ، ج 2 ، ص 197 ، نيز ر . ك . و قيامت الاعيان ، ج 5 ، ص 395 .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 115 | محمد جعفر الطبسي / عبد الحسين بينش