نمىشوم ، اگر قصد كشتن او را دارى ، مرا نيز با او بكش » . ابن زياد ملعون از فداكارى آن حضرت متأثر شد و فكر كرد كه از اثر عاطفه خويشاوندى است و گفت : « شگفتا از خويشاوندى ، به خدا سوگند گمان كردم كه دوست دارد او را همراهش بكشم ! »
3 - قربانى خداوند و كشتهء او در كربلا دسته گل رسول خدا ( ص ) ، بود . بنابراين ، قاتل او ، قاتل رسول خدا ( ص ) است ، رسول خدا ( ص ) خود در قيامت دشمن او خواهد بود .
تجلى اين معنا در سخن ام كلثوم است كه فرمود : « اى پسر زياد ، اگر چشم تو به قتل حسين ( ع ) روشن گشت ، چشم جدش پيوسته به او روشن بود . او را مىبوسيد و لبانش را مىمكيد و او را بر دوش خود مىنهاد . اى پسر زياد براى جدش پاسخى آماده كن كه فرداى قيامت او دشمن تو است ! همانطور كه اين معنا در اعتراض زيد بن ارقم و انس بن مالك به ابن زياد نيز به چشم مىخورد .
4 - نابود سازى منطق جبر گرايى اموى : ابن زياد تلاش داشت تا چنين منطقى را در مجلس خويش به مردم تحميل كند و به زينب گفت : « رفتار خداوند را با اهل بيت خويش چگونه ديدى ؟ » ؛ و به امام سجاد ( ع ) گفت : « مگر خداوند على بن الحسين را نكشت » و يك بار ديگر در پاسخ آن حضرت گفت : « بلكه خداوند او را كشت ! » .
قصد امويها اين بود كه براى مردم اين توهم را پيش بياورند كه هر ظلم ، ستم و قتلى كه در دنيا رخ مىدهد به خواست و ارادهء خداوند و در راستاى تحقق خواست اوست .
از اين رو هيچ كس حق ندارد كه به خواست خداوند اعتراض كند ؛ زيرا اين كار موجب كفر و بيرون رفتن از دايرهء اسلام و بر هم زدن وحدت مسلمانان و پراكندگى آنان مىشود .
امويان و همه ستمگران به اين طريق مىخواهند راه قيام مردم براى از ميان بردن ستم و سركشى راببندند و به ستمگرى و تجاوز ادامه دهند و فريادهاى حقطلبانه و عدالتخواهانه را خاموش سازند !
اهل بيت ( ع ) براى مقابلهء با اين منطق جبرى ، پيوسته در صدد نشر اين عقيدهء حق بودند كه : ستم و فسادى كه از ظالمان و بيدادگران سر مىزند ، نمايانگر ارادهء خداوندى نيست ، چرا كه - مطابق آنچه در قرآن كريم آمده است - خداوند خواهان ستم ، فساد و كشتن جانهايى
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 112
مساهمون: محمد جعفر الطبسي
ص١١٢