گويد : در اين هنگام شمر ميان مردم فرياد زد : واى بر شما منتظر چه هستيد ؟ مادر به عزايتان بنشيند ، بكشيدش !
گويد : سپاه از همه سو حمله ور شد . زرعة بن شريك تميمى ضربتى به دست چپ ايشان زد و ضربتى ديگر به گردن حضرت زده شد . سپس همه بازگشتند و آن حضرت بر مىخاست و با صورت بر زمين مىخورد ! » « 1 »
تير تيز و زهرآگين
خوارزمى پس از يادآورى اينكه چگونه امام ( ع ) همانند شير خشمگين به دشمن حمله مىكرد و به هر كس مىرسيد او را از دم شمشير مىگذارند و به خاك ذلت مىافكند و تيرهايى را كه به سويش مىآمد با سر و سينه دفع مىنمود تا آنكه 72 زخم برداشت - جزئيات واقعه را اينگونه شرح مىدهد : « حضرت كه از شدت جنگ خسته شده بود ، ايستاد تا اندكى استراحت كند . در همين حال كه ايستاده بود سنگى آمد و بر پيشانى ايشان اصابت كرد و خونش جارى گشت . همين كه خواست با پيراهنش خون را پاك كند ، تيرى تيز و مسموم و سه پرّه آمد و بر قلبش نشست . در اين هنگام حسين ( ع ) گفت : بسم اللَّه و باللَّه و على ملة رسول اللَّه ؛
هامش
( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 334 . اما شيخ مفيد همين صحنه را از زبان حميد بن مسلم اين گونه نقل مىكند : « به خدا سوگند من هيچ شكست خوردهاى را نديدهام كه فرزندان و ياران و خاندانش كشته شده باشند و مانند او آرام و استوار باشد . هرگاه نيروهاى پياده به او حمله مىكردند ، با شمشير چنان به آنها حمله مىكرد كه مانند گلهء بز در برابر حمله گرگ از چپ و راستش مىگريختند . شمر با ديدن اين وضعيت ، سواران را فراخواند و دستور داد كه به كمك پيادهها بروند ؛ و به تيراندازان نيز دستور داد كه او را تير باران كنند ؛ و آنها آن قدر تير به ايشان زدند كه همانند خارپشت گرديد . حضرت دست از حمله به آنان برداشت ؛ و آنان نيز در برابرش ايستادند . خواهرش زينب از خيمه بيرون آمد و خطاب به عمر سعد گفت : واى بر تو اى عمر ، آيا ابا عبداللَّه را مىكشند و تو نگاه مىكنى ؟ عمر در پاسخ وى چيزى نگفت ، زينب فرياد زد : واى بر شما آيا مسلمانى در ميان شما نيست ؟ هيچ كس هيچ چيز در پاسخ وى نگفت و شمر بن ذى الجوشن خطاب به نيروهاى سواره و پياده گفت : واى بر شما ؟ مادرانتان به عزايتان بنشينند . سپس از هر سو به وى حمله كردند . زرعة بن شريك ضربتى به دست ( كتف ) راست وى زد و آن را قطع كرد . ديگرى ضربتى به گردن وى زد كه بر اثر آن با صورت به زمين خورد ؛ و سنان بن انس با ضربت نيزه او را زمين زد . . . » ( الارشاد ، ج 2 ، ص 111 - 112 ) در اللهوف ( ص 175 ) آمده است : زينب از در خيمه بيرون آمد و فرياد مىزد : وا اخاه ! وا سيداه ! وا اهل بيتاه ! اى كاش آسمان بر زمين فرود مىآمد و اى كاش كوهها بر روى دشتها ويران مىشد ! »